گنجور

شمارهٔ ۲۶۳

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

ای دریغ کاخ امانی به غم و شادی بند

بنده نفس خودی دعوی آزادی چند

پیش دانا چه بود ملک همه دنیا هیچ

لاف دانش چه زنی ای که به هیچی خرسند

رشته سعی قوی کن که رسیدن نتوان

به سر کنگر مقصود چو بگسست کمند

عالمی را ز تو پند است که در بند خودی

تا به کی بهر خلاص دگران گویی پند

لب به هر طعمه میالای که دندان شکند

بر سر خوان فرومایه ز پالوده قند

سنگ آزار مزن بر دل ارباب صفا

کامد آسان شکن این شیشه و مشکل پیوند

تا پسندیده فتد طور تو جامی همه را

هر چه خود را نپسندی دگری را مپسند



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

حمیدرضا نوشته:

ای دراین کاخ امانی به غم وشادی بند ،،،،صحیح است

👆☹

کتابخانهٔ گنجور