گنجور

شمارهٔ ۲۱۲

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

خط تو در دامن گل سنبل سیراب ریخت

بر بیاض صفحه خورشید مشک ناب ریخت

یک ورق ز اوصاف حسنت خواند بلبل در چمن

دفتر گل را صبا بر هم زد و در آب ریخت

خالهایت در خم ابرو چو شبگون دانه هاست

کز کف زهاد صاحب سبحه در محراب ریخت

اشک ها کز چشم خونبارم به دامانت چکید

قطره های خون بود کز کشته بر قصاب ریخت

پسته و بادام سوی لب مبر کان چشم مست

نقل بزم امشب ز دلهای اولوالالباب ریخت

خفته بودم بر خس و خار درت ز اوراق گل

باد صبحم خارها در بستر سنجاب ریخت

بود پر جام دل جامی ز جلاب طرب

عشق تو بر جام او زد سنگ و آن جلاب ریخت



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن