گنجور

شمارهٔ ۱۷

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

تجلی الراح من کاس تصفی الروح فاقبلها

که می بخشد صفای می فروغ خلوت دلها

انلنی جرعة منها ارحنی ساعة عنی

که ماند از ظلمت هستی درون پرده مشکل ها

به جان شو ساکن کعبه بیابان چند پیمایی

چو نبود قرب روحانی چه سود از قطع منزل ها

برآر ای بحر بی پایان ز جود بیکران موجی

که خلقی تشنه لب مردند بر اطراف ساحل ها

مرا نظاره محمل ز سلمی باز می دارد

چه باشد برق استغنا زند آتش به محمل ها

تو سلطان فلک قدری چه باشی با گدا طبعان

تو خورشید جهانتابی چه گردی شمع محفل ها

صفای جام می جامی برد زنگ غم از خاطر

اذا ما تلق من هم فحاولها و ناولها



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور