گنجور

شمارهٔ ۱۶۴

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

ز دل زبانه آتش که در دهان من است

به شرح داغ دل آتشین زبان من است

به سان اره بنه تیغ خویش بر فرقم

به جرم آنکه به صد رخنه ز استخوان من است

کنی به داغ نشان سگان خود وین داغ

که سوزی از غم بی داغیم نشان من است

تو در میان نه و جان در میان مرا با تو

ببین چه فرق میان تو و میان من است

به دیده غیر تو را راه کی توانم داد

خیال تو چو شب و روز دیده بان من است

ز بار دل چو کمانم به جز رقیب مباد

نشان تیر دعایی که از کمان من است

چه شد که خط تو را جان خویشتن خوانم

چرا رسیده چنین بر لب از تو جان من است

دلیر نام تو تا بر زبان توانم راند

خوشم که گوش رقیبان کر از فغان من است

خمیده قامت جامی چو طوق دیدی و گفت

چه عار کز تو نه بر گردن سگان من است



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن