گنجور

شمارهٔ ۱۶۱

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

جفای تو که بسی خوشتر از وفای من است

همه عنایت و لطف است چون به جای من است

وفا که با همه کس می کنی نمی خواهم

من و جفای تو کان خاصه از برای من است

چو قدر دولت وصل تو را ندانستم

به داغ هجر که می سوزیم سزای من است

گهی که تیغ زنی دست ده که بوسه زنم

که دستبوس تو آن لحظه خون بهای من است

خوش آنکه رحم کنان با رقیب می گفتی

مرانش از سر این کو که مبتلای من است

مرا به مهر تو تا هست روی سایه صفت

رقیب رو سیه افتاده در قفای من است

مگو که شینه بیگانگان ست جامی را

که عمرهاست سگ کویت آشنای من است



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن