گنجور

شمارهٔ ۱۵۰

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

ای که جان و دل آگاه تو را همراه است

بی تو آگه نیم از خویش خدا آگاه است

مدت صحبت تو عمر گرانمایه ماست

آه ازین عمر گرانمایه که بس کوتاه است

غم تو از دل ما در همه دلها ره کرد

راست است این که ز دلها سوی دلها راه است

دل نمی خواست جدایی ز تو اما چه کنیم

دور ایام نه بر قاعده دلخواه است

واقعا نیست ز من غمزده تر کس به جهان

شاهد حال من این واقعه ناگاه است

رفت بر باد چو کاه از غم تو عمر عزیز

روی بنما که فراق تو قوی جانکاه است

جامی از دست بشد کار ز تاثیر قضا

چاره کار رضینا بقضاء الله است



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام