گنجور

شمارهٔ ۱۵

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

ریزم ز مژه کوکب بی ماه رخ شب ها

تاریک شبی دارم با این همه کوکب ها

چون از دل گرم من بگذشت خدنگ تو

از بوسه پیکانش شد آبله ام لب ها

از بس که گرفتاران مردند به کوی تو

بادش همه جان باشد خاکش همه قالب ها

از تاب و تف هجران گفتم سخن وصلت

بود این هذیان آری خاصیت آن تب ها

تا دست برآوردی زان غمزه به خونریزی

بر چرخ رود هر دم از دست تو یارب ها

شد نسخ خط یاقوت اکنون همه رعنایان

تعلیم خط از لعلت گیرند به مکتب ها

جامی که پی مذهب اطراف جهان گشتی

با مذهب عشق تو گشت از همه مذهب ها



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور