گنجور

شمارهٔ ۱۴

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

چو اشک خویشتن غلطم میان خاک و خون شبها

ز رشک آنکه بینم جام می را لب بر آن لبها

شدی مشهور شهر آنسان که همچون سوره یوسف

همی خوانند طفلان قصه حسنت به مکتب ها

به خواب ار بر درت یابند جا جان های مشتاقان

به بیداری کجا آیند دیگر سوی قالب ها

ز تو هر شب ز بس یارب رود بر آسمان افتد

ملایک را غلط در سبحه از غوغای یارب ها

تنم را ز آتش دل هر دم افزاید تبی دیگر

خدا را ای اجل رحمی که جانم سوخت زین تب ها

شدم بدبخت ز اشک خود نشد آری مرا هرگز

سعادتمندیی روزی ازین سیاره کوکبها

ز هفتاد و دو ملت کرد جامی رو به عشق تو

بلی عاشق ندارد مذهبی جز ترک مذهب ها



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.