گنجور

شمارهٔ ۱۳۹

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

غرض از چاشنی عشق توام درد و غم است

ورنه زیر فلک اسباب تنعم چه کم است

هست بر مایده حسن بسی نعمت و ناز

قوت عاشق ز میان همه رنج و الم است

می زیم شاد دمی با تو دمی با یادت

حاصل عمر گرانمایه همین یک دو دم است

وعده لطف و کرم را مکن ای دوست خلاف

کز کریمان نسزد آنچه خلاف کرم است

قد من گر ز غم عشق تو خم شد چه عجب

بار عشق است کزان قامت افلاک خم است

پاکبازان همه در میکده محرم گشتند

غیر جامی که به تقوی و ورع متهم است

خوش بود دولت وصل تو چه بسیار و چه کم

سلطنت گر همه یک لحظه بود مغتنم است



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط