گنجور

شمارهٔ ۱۱۵

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

صد شاخ گل تازه نشاندم به هوایت

بازآ که یکی زان همه ننشست به جایت

بی نکهت پیراهن تو خرقه زدم چاک

ای غنچه خندان بگشا بند قبایت

مرغی ز دلم گر ز پس مرگ بسازند

جایی نپرد جز به در و بام سرایت

سایم به ته کفش تو رخ بهر تسلی

چون دسترسم نیست که بوسم کف پایت

هر چند به هر روی قفا می خورم از تو

هر جا که روی روی نتابم ز قفایت

هر کس به دعا دفع بلا می کند از خویش

یارب چه بلایی تو که جویم به دعایت

زانسان که گل از خار دمد در دل جامی

گل های وفا می دمد از خار جفایت



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام