صد شاخ گل تازه نشاندم به هوایت
بازآ که یکی زان همه ننشست به جایت
بی نکهت پیراهن تو خرقه زدم چاک
ای غنچه خندان بگشا بند قبایت
مرغی ز دلم گر ز پس مرگ بسازند
جایی نپرد جز به در و بام سرایت
سایم به ته کفش تو رخ بهر تسلی
چون دسترسم نیست که بوسم کف پایت
هر چند به هر روی قفا می خورم از تو
هر جا که روی روی نتابم ز قفایت
هر کس به دعا دفع بلا می کند از خویش
یارب چه بلایی تو که جویم به دعایت
زانسان که گل از خار دمد در دل جامی
گل های وفا می دمد از خار جفایت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و دلبستگی خود به معشوق صحبت میکند. او از احساس زیبایی و تازگی گلها به خاطر محبوبش سخن میگوید و از آنچه که از نظر عاطفی برایش مهم است، یاد میکند. شاعر در آرزوی دیدار و نزدیکی به معشوق است و میگوید حتی اگر نتواند او را در آغوش بگیرد، همچنان در جستجویش خواهد بود. او به بلایای عشق اشاره دارد و از سختیها و دشواریهایی که به خاطر این عشق با آنها مواجه است، میگوید. در نهایت، شاعر از زیباییهای وفا در عشق سخن میگوید و میفهماند که عشق واقعی از درد و رنج میگذرد اما همچنان زیبا و ارزشمند است.
هوش مصنوعی: منصدها گل تازه برای تو کاشتم، اما هیچکدام از آنها نتوانستند جایی را که تو باید داشته باشی، پر کنند.
هوش مصنوعی: بینظمی و کمبودن زیبایی در پیرهن تو مرا وادار کرد تا آن را پاره کنم. ای غنچهی خندان، دکمههای قبای خود را باز کن.
هوش مصنوعی: اگر پرندهای از دل من پس از مرگ ساخته شود، جایی نخواهد داشت جز اینکه بر در و بام خانه تو پرواز کند.
هوش مصنوعی: من به نوک کفش تو نگاه میکنم تا کمی آرام بگیرم، چون به دستم نرسیده که بتوانم پای تو را ببوسم.
هوش مصنوعی: هرچقدر که از تو دور شوم و به هر سمت بروم، نمیتوانم از تاثیر تو و یاد تو فرار کنم. هر جا که بروم، جلوهات همچنان در ذهنم باقی خواهد ماند.
هوش مصنوعی: هر کسی به دعا تلاش میکند تا مشکلات و بلاها را از خود دور کند، اما ای خدا، چه بلایی را از تو میخواهم که تنها با دعا میتوانم آن را پیدا کنم؟
هوش مصنوعی: از کسی که با گل آمیخته و در دلش حس زیبایی و محبت را زنده میکند، در مقابل زخمها و رنجهای تو، گلهای صداقت و وفا میروید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آنچه تو بدان کلک کنی روز هدایت
صاحب به همه عمر نکردی به کفایت
ای زاهدی از رای سدید تو بدایت
وآن را کند از همت تو بر تو عنایت
ای از تو بانواع مرا چشم رعایت
آری نظری کن به من از عین عنایت
یکبار به تصریح مرا بنده خود خوان
زیرا که همه کس نکند فهم کنایت
گفتی که عتابی کنم و ناز، دگر بار
[...]
از دوست به دشمن نتوان کرد شکایت
کز یار جفا بِه که ز اغیار حمایت
ور مدّعی از جور تو فریاد برآورد
شکر است که ما از تو نداریم شکایت
بی جرم بسی جور و عتاب از تو کشیدیم
[...]
چون من ز ولای تو رسیدم به ولایت
تا جان بودم روی نتابم ز ولایت
ای یار بلای تو مرا راحت جان است
جان را چه کنم گر نبود ذوق بلایت
عمریست که ما منتظر دولت وصلیم
[...]
ای نور رخت مطلع انوار هدایت
معلوم نشد عشق ترا مبداء و غایت
بر لوح دلم نقش خیال تو کشیدند
روزی که نبود از قلم و لوح حکایت
از دشمنی خلق جهان باک ندارد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.