مرا چو قبله نگردد به عیدگه رویت
ز عیدگه کنم آهنگ کعبه کویت
تو عید خلقی و قربانت آنکه مردم را
کشد به غمزه خون ریز چشم جادویت
اگر چه نیست درین عید رسم مه دیدن
نمی رود ز ضمیرم خیال ابرویت
گذشتم از هوس کعبه و طواف حرم
همین بس است مرا حج که بگذرم سویت
ز تاب هجر تو می سوختم بحمدالله
که سایه بر سرم انداخت سرو دلجویت
به ضبط مملکت دلبری گشادی دست
دعای خسته دلان باد حرز بازویت
برون خرام و مترس از گزند کز هر سو
هزار بنده چو جامی بود دعاگویت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و اشتیاق شاعر نسبت به معشوقهاش است. شاعر از زیبایی و جذابیت معشوق سخن میگوید و اینکه چگونه دلش به خاطر دوری از او میسوزد. او معشوق را به عنوان عید و روح زندگی خود توصیف میکند و تأکید میکند که حتی در مراسم مذهبی و سفر به کعبه نیز تنها آرزوی او دیدن معشوق است. در نهایت، شاعر از دعا و آرزوی خوشبختی برای معشوق سخن میگوید و اینکه برای او همیشه دعا خواهد کرد.
هوش مصنوعی: وقتی که چهرهات برایم مانند قبله میشود، حتی اگر به عید دیگری بروم، باز هم به سوی کعبه عشق تو رهسپار میشوم.
هوش مصنوعی: تو مانند عید و شادی برای همگان هستی و من فدای کسی میشوم که با نگاهی پرچم اشک و غم را بر دل مردم مینشاند.
هوش مصنوعی: با اینکه در این جشن دیدن ماه رسم نیست، اما در ذهن من هرگز از یاد تو و ابروهایت پاک نمیشود.
هوش مصنوعی: من از آرزوی رفتن به کعبه و دور زدن در آن مکان مقدس گذشتهام، همین که به سوی تو میروم برایم کافی است.
هوش مصنوعی: از شدت غم و دوری تو بسیار رنج میبردم، اما خوشبختانه اکنون سایه یاری از عشق تو بر سرم افتاده و آرامش یافتهام.
هوش مصنوعی: به امید اینکه دعای دلهای شکسته و خسته، باعث گشایش در کارها و خوشبختی در سرزمینتان شود، و دستان مهربان و دلنشین شما موجب آرامش و آسایش مردم گردد.
هوش مصنوعی: خارج شو و نترس از آسیب، زیرا از هر سو هزاران بنده مانند جامی وجود دارند که برای تو دعا میکنند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
زهی زمانه ناساز هم نکو گویت
فتاده روز و شب از دیده در تکاپویت
نگارخانه حکمت ضمیر جان بخشت
گشاد نامه حاجت ضمیر دل جویت
بهار دیده منقش ز عکس گلرنگت
[...]
چه وزن ماه سما را برابر رویت
که آفتاب فلک نیست هم ترازویت
برابری نکند با تو آفتاب، اگر
هزار بار برابر کنند با رویت
دو زلف تو ز پس گوشهات دانی چیست؟
[...]
مجاورم چو سگان بهر پارس در کویت
فرشته را نگذارم که بگذرد سویت
چه جای آنکه به بیگانه بینمت همدم
که جان خویش نخواهم که بشنود بویت
بدود آه جهانی سیه کنم هر شب
[...]
ز من مرنج بسی گر نظر کنم سویت
گرسنه چشمم و سیری ندارم از رویت
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.