گنجور

 
جامی

مرا چو قبله نگردد به عیدگه رویت

ز عیدگه کنم آهنگ کعبه کویت

تو عید خلقی و قربانت آنکه مردم را

کشد به غمزه خون ریز چشم جادویت

اگر چه نیست درین عید رسم مه دیدن

نمی رود ز ضمیرم خیال ابرویت

گذشتم از هوس کعبه و طواف حرم

همین بس است مرا حج که بگذرم سویت

ز تاب هجر تو می سوختم بحمدالله

که سایه بر سرم انداخت سرو دلجویت

به ضبط مملکت دلبری گشادی دست

دعای خسته دلان باد حرز بازویت

برون خرام و مترس از گزند کز هر سو

هزار بنده چو جامی بود دعاگویت

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
سید حسن غزنوی

زهی زمانه ناساز هم نکو گویت

فتاده روز و شب از دیده در تکاپویت

نگارخانه حکمت ضمیر جان بخشت

گشاد نامه حاجت ضمیر دل جویت

بهار دیده منقش ز عکس گلرنگت

[...]

امیرخسرو دهلوی

چه وزن ماه سما را برابر رویت

که آفتاب فلک نیست هم ترازویت

برابری نکند با تو آفتاب، اگر

هزار بار برابر کنند با رویت

دو زلف تو ز پس گوشهات دانی چیست؟

[...]

اهلی شیرازی

مجاورم چو سگان بهر پارس در کویت

فرشته را نگذارم که بگذرد سویت

چه جای آنکه به بیگانه بینمت همدم

که جان خویش نخواهم که بشنود بویت

بدود آه جهانی سیه کنم هر شب

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه