گنجور

شمارهٔ ۱۰۹

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

گذر فتاد به سر وقت کشتگان غمت

هزار جان گرامی فدای هر قدمت

فکند سرو قدت بر من از کرم سایه

مباد از سر من دور سایه کرمت

به یک نگاه تو رستم ز ننگ هستی خویش

خوش آن که سوی وی افتد نگاه دمبدمت

نیاید از تو ستم ور ستم کنی به مثل

ز رحمت دگران خوشتر آیدم ستمت

کمر به خدمت تو بسته اند کج کلهان

شکست شوکت شاهان ز حشمت حشمت

حریم سدره شده ست آشیان مرغ دلم

هنوز رشک برد بر کبوتر حرمت

به نامه درج مکن شرح شوق خود جامی

مباد شعله زند آتش از نی قلمت



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور