گنجور

شمارهٔ ۸

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » قصاید
 

منم که تاج سر چرخ خاک پای من است

چو ذره رقص کنان مهر در هوای من است

قطار روز و شب افتاده سایه و نوری

ز اوج کنگره کاخ کبریای من است

به آفتاب کجا سر درآورم که چو او

هزار خشت زر افتاده در فضای من است

ز ماه کاسه به کف هر شب از شهاب عصا

فلک طواف کنان گرد در گدای من است

نه شب به ماه بود حاجت و نه روز به مهر

چنین که روی زمین روشن از ضیای من است

ز یمن بزم شه و ساقیان حور نژاد

حریم روضه رضوان حرمسرای من است

کند نزول ز من هر زمان به جای دگر

چه لطف ها که ز هر منزلش به جای من است



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.