گنجور

 
جامی

بخش ۱: آن ندیدی که خرده دان به شکر

بخش ۲: کژدمی زهر مضرت در نیش و تیر خباثت در کیش، عزیمت ...

بخش ۳: موشی چند سال در دکان خواجه بقال از نقلهای خشک و ...

بخش ۴: روباهی بر سر راهی ایستاده بود و چشم مراقبت بر چپ ...

بخش ۵: روباه را گفتند: هیچ توانی که صد دینار بستانی و ...

بخش ۶: شتری در صحرا چرا می کرد و از خار و خاشاک آن صحرا ...

بخش ۷: سگی از هر طعمه بی بهره بر در دروازه شهر ایستاده ...

بخش ۸: پنج پایک را گفتند چرا به شکل کج پیکران افتادی و ...

بخش ۹: غوکی از جفت خود جدا ماند و محنت بی جفتیش بر کناره ...

بخش ۱۰: کبوتر را گفتند چونست که تو دو بچه بیش برنیاری و ...

بخش ۱۱: گنجشکی خانه موروثی خود را باز پرداخت و در فرجه ...

بخش ۱۲: سگ را گفتند سبب چیست که در هر خانه ای که باشی ...

بخش ۱۳: روباه بچه ای با مادر خود گفت: مرا حیله ای بیاموز ...

بخش ۱۴: سرخ زنبوری بر مگس عسل زور آورد تا وی را طعمه خود ...

بخش ۱۵: موری را دیدند به زورمندی کمر بسته و ملخی را ده ...

بخش ۱۶: شتری مهارکشان در صحرایی چرید، موشی به او رسید، وی ...

بخش ۱۷: میشی از جویی بجست، دنبه وی بالا افتاد. بز بخندید ...

بخش ۱۸: گاوی بر گله خود سالار بود و در میانه گاوان به قوت ...

بخش ۱۹: اشتری و درازگوشی همراه می رفتند. به کنار جوی ...

بخش ۲۰: طاووسی و زاغی در صحن باغی فراهم رسیدند و عیب و ...

بخش ۲۱: روباهی به چنگ کفتاری گرفتار شد، دندان طمع در وی ...

بخش ۲۲: شکالی خروسی را در خواب سحر بگرفت، فریاد برداشت که ...