گنجور

 
جامی

معدلت سیر تا جهاندارا

زیر حکمت سکندر و دارا

عالم از عدل تو پر آوازه

فضل و جودت برون ز اندازه

عدل را زاد راه فردا کن

ظلم را همنشین عنقا کن

عدل خواهی که بر مزید شود

ظلم باید که ناپدید شود

چون بود شاه معدلت پیشه

واندر آن منقبت یک اندیشه

گو سپه را ز ظلم دار نگاه

زانکه ظلم شه است ظلم سپاه

گرگ چون در رمه روان باشد

جرم بر دامن شبان باشد

ظلم شاخ است و بیخ آن ظالم

شاخ را بیخ پرورد دایم

گر فتد از تو شاخی در کم و کاست

بجهد شاخ دیگر از چپ و راست

بیخ را بر کن از نشیمن بود

تا توانی ز رنج شاخ آسود

تیغ از ظالمان مدار دریغ

عدل را دار در حمایت تیغ

چون سیاست کم از گناه بود

مجرمان را چه انتباه بود

زجر کم دفع ظلم نتواند

فصد ناقص مرض بشوراند

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عنصری

چون بیامد بوعده بر سامند

آن کنیزک سبک زبام بلند

برسن سوی او فرود آمد

گفتی از جنبشش درود آمد

جان سامند را بلوس گرفت

[...]

مسعود سعد سلمان

چیست آن کاتشش زدوده چو آب

چو گهر روشن و چو لؤلؤ ناب

نیست سیماب و آب و هست درو

صفوت آب و گونه سیماب

نه سطرلاب و خوبی و زشتی

[...]

ابوالفرج رونی

ثقة الملک خاص و خازن شاه

خواجه طاهر علیک عین الله

به قدوم عزیز لوهاور

مصر کرد و ز مصر بیش به جاه

نور او نور یوسف چاهی است

[...]

سنایی

ابتدای سخن به نام خداست

آنکه بی‌مثل و شبه و بی‌همتاست

خالق الخلق و باعث الاموات

عالم الغیب سامع الاصوات

ذات بیچونش را بدایت نیست

[...]

وطواط

الترصیع مع التجنیس

تجنیس تام

تجنیس تاقص

تجنیس الزاید و المزید

تجنیس المرکب

[...]