گنجور

 
جامی

گفت خیرالبشر رسول خدای

آن فزون از همه به دانش و رای

که بود مؤمن بلند محل

به مثل راست همچو منج عسل

مگس شهد چون رود در باغ

دارد از غیر طیبات فراغ

همچنین مؤمنان نیکوکار

از جهان طعمه های نیکوخوار

عیب پوشند و در هنر نگرند

گل و ریحان طیبات خورند

شهدهای ثنای گوناگون

از ممر زبان دهند برون

از نبی آنچه حجت این است

الخبیثات للخبیثین است

هر که بینی ز ناقص و کامل

نیست الا به جنس خود مایل

اولیا یار اولیا باشند

اشقیا جفت اشقیا باشند

ور دو ضد را به هم قرین یابی

راز بردار و همنشین یابی

دان که جنسیت نهانی هست

که به ظاهر بر آن نیابی دست

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عنصری

چون بیامد بوعده بر سامند

آن کنیزک سبک زبام بلند

برسن سوی او فرود آمد

گفتی از جنبشش درود آمد

جان سامند را بلوس گرفت

[...]

مسعود سعد سلمان

چیست آن کاتشش زدوده چو آب

چو گهر روشن و چو لؤلؤ ناب

نیست سیماب و آب و هست درو

صفوت آب و گونه سیماب

نه سطرلاب و خوبی و زشتی

[...]

ابوالفرج رونی

ثقة الملک خاص و خازن شاه

خواجه طاهر علیک عین الله

به قدوم عزیز لوهاور

مصر کرد و ز مصر بیش به جاه

نور او نور یوسف چاهی است

[...]

سنایی

ابتدای سخن به نام خداست

آنکه بی‌مثل و شبه و بی‌همتاست

خالق الخلق و باعث الاموات

عالم الغیب سامع الاصوات

ذات بیچونش را بدایت نیست

[...]

وطواط

الترصیع مع التجنیس

تجنیس تام

تجنیس تاقص

تجنیس الزاید و المزید

تجنیس المرکب

[...]