گنجور

 
جامی
 

زنگی روی چون در دوزخ

بینیی همچو موری مطبخ

ننمودی به پیش رویش زشت

لاف کافوری ار زدی انگشت

چشم ها گرد و چشمخانه مغاک

گردکان در کوی فتاده ز خاک

دو لبش طبع کوب و دل رنجان

همچو بر روی هم دو بادنجان

دهنش در خیال فرزانه

فرجه ای ز کدوی پر دانه

دید آیینه ای به ره برداشت

بر تماشای خویش دیده گماشت

هر چه از عیب خود معاینه دید

همه را از صفات آینه دید

گفت اگر روی بودیت چو من

صد کرامت فزودیت چو من

خواری تو ز بد سرشتی توست

بر ره افکندنت ز زشتی توست

اگرش چشم تیزبین بودی

گفت و گویش نه اینچنین بودی

عیبها را همه ز خود دیدی

طعن آیینه کم پسندیدی

مرد دانا به هر چه در نگرد

عیب بگذارد و هنر نگرد

هست در عیبها هنر بینی

از میان صدف گهر چینی

بر هنر هر که عیب بگزیند

از میان گهر صدف چیند

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.