گنجور

بخش ۴۰ - قصه آن گلخنی که در مشاهده جمال شاهزاده آتش در ژنده اش گرفت و از ژنده به تنش رسید و وی از همه بی خبر بود

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر دوم
 

از رخ شاهزاده گلخنیی

یافت در دل ز مهر روشنیی

شد چو از ره سواره بگذشتی

گلخنی در نظاره گم گشتی

چو در آمد ز درد عشق ز پای

ساخت در تنگنای گلخن جای

چند گه شاهزاده ره پیمود

گلخنی در نظاره گه ننمود

به لطافت بهانه ای بر ساخت

مرکب خود به سوی گلخن تاخت

گلخنی چون لقای شاه بدید

نقد هستی به پای شاه کشید

چشم و دل بر جمال جانان دوخت

ژنده اش ز آتشی که بود افروخت

شعله از ژنده در تنش آویخت

او ز دیدار شه نظر بگسیخت

داشت حیران به روی دوست نظر

نه ز تن نی ز ژنده داشت خبر

شه ز رحمت به سوی او چو شتافت

غیر خاکسترش به جای نیافت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام