جامی
»
هفت اورنگ
»
سلسلةالذهب
»
دفتر دوم
»
بخش ۴۰ - قصه آن گلخنی که در مشاهده جمال شاهزاده آتش در ژنده اش گرفت و از ژنده به تنش رسید و وی از همه بی خبر بود
از رخ شاهزاده گلخنیی
یافت در دل ز مهر روشنیی
شد چو از ره سواره بگذشتی
گلخنی در نظاره گم گشتی
چو در آمد ز درد عشق ز پای
ساخت در تنگنای گلخن جای
چند گه شاهزاده ره پیمود
گلخنی در نظاره گه ننمود
به لطافت بهانه ای بر ساخت
مرکب خود به سوی گلخن تاخت
گلخنی چون لقای شاه بدید
نقد هستی به پای شاه کشید
چشم و دل بر جمال جانان دوخت
ژنده اش ز آتشی که بود افروخت
شعله از ژنده در تنش آویخت
او ز دیدار شه نظر بگسیخت
داشت حیران به روی دوست نظر
نه ز تن نی ز ژنده داشت خبر
شه ز رحمت به سوی او چو شتافت
غیر خاکسترش به جای نیافت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر درباره یک شاهزاده است که به گلخنی میرسد و به زیبایی و جذابیت معشوقهاش مجذوب میشود. شاهزاده پس از عبور از مسیر، در عشق گم میشود و در گلخن جا میگیرد. او به تماشای جمال معشوقش مشغول میشود و از دنیای پیرامون خود غافل میشود. در نهایت، وقتی معشوق را میبیند، تمام حواسش را به او معطوف میکند و متوجه وضعیت خود و آتش عشق نمیشود. اما وقتی معشوق به سوی او میآید، تنها خاکسترش را میبیند و دریغ از جسمی باقی مانده. این شعر حساسیت و شدت عشق را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: چهرهی زیبا و دلربای شاهزاده باعث شده است که در دل عاشق، روشنایی و عشق شعلهور شود.
هوش مصنوعی: زمانی که از کنار باغی زیبا و پر گل با سرعت عبور کردی، نتوانستی زیبایی آن را به درستی مشاهده کنی و در آن حال گم شدی.
هوش مصنوعی: زمانی که از درد عشق به درون آمدم، توانستم در فضایی تنگ و محدود مانند گلخن، جایگاه خود را بسازم.
هوش مصنوعی: مدتهاست که شاهزاده در مسیر خود گام برمیدارد، اما همچنان در تماشای زیباییها توقف نکرده است.
هوش مصنوعی: با نرمی و زیبایی، بهانه ای درست کرد و مرکبش را به سمت گلخانه سوق داد.
هوش مصنوعی: وقتی که گلخن، که نماد عشق و زیبایی است، به دیدار شاه رسید، با تمام وجود و هستیاش خود را به پای او انداخت.
هوش مصنوعی: چشم و دل خود را به زیبایی معشوق دوختهام، در حالی که لباسش پاره و کهنه است، ولی این زیبایی آنقدر جذاب است که آتشی در درونم روشن کرده است.
هوش مصنوعی: او شعلهای را از لباسی کهنه بر تن خود آویخت و از دیدن شاه، نگاهش distracted شد.
هوش مصنوعی: در اینجا فردی مشغول تماشای چهره دوستش است و به نظر میرسد که آنچه برای او اهمیت دارد، خود دوست و زیبایی اوست، نه وضعیت ظاهری و جسمی او. او از ظواهر دنیا و انحطاط و مشکلات دور است و فقط به معشوق خود فکر میکند.
هوش مصنوعی: زمانی که پادشاه به سمت او با رحمت و مهربانی حرکت کرد، جز خاکستر چیزی از او باقی نماند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چون بیامد بوعده بر سامند
آن کنیزک سبک زبام بلند
برسن سوی او فرود آمد
گفتی از جنبشش درود آمد
جان سامند را بلوس گرفت
[...]
چیست آن کاتشش زدوده چو آب
چو گهر روشن و چو لؤلؤ ناب
نیست سیماب و آب و هست درو
صفوت آب و گونه سیماب
نه سطرلاب و خوبی و زشتی
[...]
ثقة الملک خاص و خازن شاه
خواجه طاهر علیک عین الله
به قدوم عزیز لوهاور
مصر کرد و ز مصر بیش به جاه
نور او نور یوسف چاهی است
[...]
ابتدای سخن به نام خداست
آنکه بیمثل و شبه و بیهمتاست
خالق الخلق و باعث الاموات
عالم الغیب سامع الاصوات
ذات بیچونش را بدایت نیست
[...]
الترصیع مع التجنیس
تجنیس تام
تجنیس تاقص
تجنیس الزاید و المزید
تجنیس المرکب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.