گنجور

 
جامی
 

با پسر گفت پیری از همدان

کای در اطوار کار خود همه دان

خویش را عمری آزمودستی

هیچگه ریش گاو بودستی

گفت با وی پسر که ای بابا

که بود ریش گاو گو با ما

گفت آن کس که بامداد پگاه

می نهد پا ز کنج خانه به راه

در دلش این هوس که بی رنجی

یابم امروز رایگان گنجی

چون به اینجا رساند پیر سخن

پسرش گفت در جواب که من

بوده ام ریش گاو تا هستم

ریش گاویست کار پیوستم

نیست جز ریش گاویم کاری

نیست از ریش گاویم عاری

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.