گنجور

 
جامی

با پسر گفت پیری از همدان

کای در اطوار کار خود همه دان

خویش را عمری آزمودستی

هیچگه ریش گاو بودستی

گفت با وی پسر که ای بابا

که بود ریش گاو گو با ما

گفت آن کس که بامداد پگاه

می نهد پا ز کنج خانه به راه

در دلش این هوس که بی رنجی

یابم امروز رایگان گنجی

چون به اینجا رساند پیر سخن

پسرش گفت در جواب که من

بوده ام ریش گاو تا هستم

ریش گاویست کار پیوستم

نیست جز ریش گاویم کاری

نیست از ریش گاویم عاری

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عنصری

چون بیامد بوعده بر سامند

آن کنیزک سبک زبام بلند

برسن سوی او فرود آمد

گفتی از جنبشش درود آمد

جان سامند را بلوس گرفت

[...]

مسعود سعد سلمان

چیست آن کاتشش زدوده چو آب

چو گهر روشن و چو لؤلؤ ناب

نیست سیماب و آب و هست درو

صفوت آب و گونه سیماب

نه سطرلاب و خوبی و زشتی

[...]

ابوالفرج رونی

ثقة الملک خاص و خازن شاه

خواجه طاهر علیک عین الله

به قدوم عزیز لوهاور

مصر کرد و ز مصر بیش به جاه

نور او نور یوسف چاهی است

[...]

سنایی

ابتدای سخن به نام خداست

آنکه بی‌مثل و شبه و بی‌همتاست

خالق الخلق و باعث الاموات

عالم الغیب سامع الاصوات

ذات بیچونش را بدایت نیست

[...]

وطواط

الترصیع مع التجنیس

تجنیس تام

تجنیس تاقص

تجنیس الزاید و المزید

تجنیس المرکب

[...]