جامی
»
هفت اورنگ
»
سلسلةالذهب
»
دفتر دوم
»
بخش ۳۸ - حکایت پیر همدانی که از پسر پرسید که هرگز ریش گاو بوده ای و سؤال پسر که ریش گاو کیست و جواب دادن پدر که آن کس که بامداد از خانه بدر آید گوید امروز گنجی یابم، پسر گفت ای پدر تا من بوده ام ریش گاو بوده ام
با پسر گفت پیری از همدان
کای در اطوار کار خود همه دان
خویش را عمری آزمودستی
هیچگه ریش گاو بودستی
گفت با وی پسر که ای بابا
که بود ریش گاو گو با ما
گفت آن کس که بامداد پگاه
می نهد پا ز کنج خانه به راه
در دلش این هوس که بی رنجی
یابم امروز رایگان گنجی
چون به اینجا رساند پیر سخن
پسرش گفت در جواب که من
بوده ام ریش گاو تا هستم
ریش گاویست کار پیوستم
نیست جز ریش گاویم کاری
نیست از ریش گاویم عاری
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: متن درباره گفتگویی میان پسری و پدری سالخورده از همدان است. پدر که تجربههای زیادی دارد، به پسرش میگوید کسانی که بدون زحمت و تلاش میخواهند به موفقیت یا ثروت برسند، در واقع مانند "ریش گاو" هستند که هیچ کار مثبتی انجام نمیدهند. پسر در پاسخ میگوید که خودش نیز جز ریش گاو هیچ کاری ندارد و به نوعی از زندگی بیتلاشی خود راضی است. این گفتگو در واقع به اهمیت کار و زحمتی که باید برای به دست آوردن نتایج انجام شود، اشاره دارد.
هوش مصنوعی: یک پیرمرد از همدان با پسری صحبت میکند و به او میگوید که تو در زمینه کارهایت بسیار دانا هستی.
هوش مصنوعی: انسان در طول زندگی خود بارها خود را آزمایش کرده و دیده است که هیچگاه مانند گاوی که ریش دارد، نیاشده و به نتیجه نرسیده است.
هوش مصنوعی: پسر به پدر گفت: ای پدر، ریش گاو چه کسی بود؟ با ما صحبت کن.
هوش مصنوعی: کسی که در صبح زود از گوشه خانه بیرون میآید و به راه میافتد، بازمیگوید که...
هوش مصنوعی: در دلش آرزو دارد که امروز بدون زحمت به گنجی دست پیدا کند.
هوش مصنوعی: وقتی پیر به اینجا رسید، پسرش در پاسخ گفت که من...
هوش مصنوعی: من در گذشته مانند ریش گاو بودهام و اکنون نیز کارهای من نشاندهندهی همان حال و هواست.
هوش مصنوعی: هیچ کاری از من برنمیآید؛ من هیچ چیزی ندارم که از آن بهرهبرداری کنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چون بیامد بوعده بر سامند
آن کنیزک سبک زبام بلند
برسن سوی او فرود آمد
گفتی از جنبشش درود آمد
جان سامند را بلوس گرفت
[...]
چیست آن کاتشش زدوده چو آب
چو گهر روشن و چو لؤلؤ ناب
نیست سیماب و آب و هست درو
صفوت آب و گونه سیماب
نه سطرلاب و خوبی و زشتی
[...]
ثقة الملک خاص و خازن شاه
خواجه طاهر علیک عین الله
به قدوم عزیز لوهاور
مصر کرد و ز مصر بیش به جاه
نور او نور یوسف چاهی است
[...]
ابتدای سخن به نام خداست
آنکه بیمثل و شبه و بیهمتاست
خالق الخلق و باعث الاموات
عالم الغیب سامع الاصوات
ذات بیچونش را بدایت نیست
[...]
الترصیع مع التجنیس
تجنیس تام
تجنیس تاقص
تجنیس الزاید و المزید
تجنیس المرکب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.