گنجور

 
جامی

یک منک گوشت داد خواجه به زن

کش بپز زود بهر طعمه من

گوشت را زن کباب کرد و بخورد

خواجه چون گشت خواست عذر آورد

که هنوز آن ز دیگ بیرون بود

که کمین کرد گربه و بربود

خواجه سنجید گربه را فی الحال

نامد افزون ز گوشت یک مثقال

زد به صد غصه دست بر زانو

کرد با زن عتاب کای بانو

گربه بی شک چو گوشت یک من بود

گوشت یک من دگر بر آن افزود

نیست این نکته پیش من روشن

که تواند شدن دو من یک من

اگر این گربه است گوشت کجاست

وگر این گوشت شکل گربه چراست

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عنصری

چون بیامد بوعده بر سامند

آن کنیزک سبک زبام بلند

برسن سوی او فرود آمد

گفتی از جنبشش درود آمد

جان سامند را بلوس گرفت

[...]

مسعود سعد سلمان

چیست آن کاتشش زدوده چو آب

چو گهر روشن و چو لؤلؤ ناب

نیست سیماب و آب و هست درو

صفوت آب و گونه سیماب

نه سطرلاب و خوبی و زشتی

[...]

ابوالفرج رونی

ثقة الملک خاص و خازن شاه

خواجه طاهر علیک عین الله

به قدوم عزیز لوهاور

مصر کرد و ز مصر بیش به جاه

نور او نور یوسف چاهی است

[...]

سنایی

ابتدای سخن به نام خداست

آنکه بی‌مثل و شبه و بی‌همتاست

خالق الخلق و باعث الاموات

عالم الغیب سامع الاصوات

ذات بیچونش را بدایت نیست

[...]

وطواط

الترصیع مع التجنیس

تجنیس تام

تجنیس تاقص

تجنیس الزاید و المزید

تجنیس المرکب

[...]