گنجور

 
جامی

روش عارف نکو رفتار

از مؤثر بود سوی آثار

چون دل او ز زنگ کثرت رست

داد او را شهود وحدت دست

دید نور بسیط بی پایان

منبسط بر حقایق اعیان

متنزل ز وحدت اطلاق

متکثر ز انفس و آفاق

زانچه بر لوح کون مسطور است

اولا چشم وی بر آن نور است

هر چه در عرصه جهان بیند

همه بعد از شهود آن بیند

یابد آن را ز اختلاف شئون

جلوه گر بر وجوه گوناگون

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عنصری

چون بیامد بوعده بر سامند

آن کنیزک سبک زبام بلند

برسن سوی او فرود آمد

گفتی از جنبشش درود آمد

جان سامند را بلوس گرفت

[...]

مسعود سعد سلمان

چیست آن کاتشش زدوده چو آب

چو گهر روشن و چو لؤلؤ ناب

نیست سیماب و آب و هست درو

صفوت آب و گونه سیماب

نه سطرلاب و خوبی و زشتی

[...]

ابوالفرج رونی

ثقة الملک خاص و خازن شاه

خواجه طاهر علیک عین الله

به قدوم عزیز لوهاور

مصر کرد و ز مصر بیش به جاه

نور او نور یوسف چاهی است

[...]

سنایی

ابتدای سخن به نام خداست

آنکه بی‌مثل و شبه و بی‌همتاست

خالق الخلق و باعث الاموات

عالم الغیب سامع الاصوات

ذات بیچونش را بدایت نیست

[...]

وطواط

الترصیع مع التجنیس

تجنیس تام

تجنیس تاقص

تجنیس الزاید و المزید

تجنیس المرکب

[...]