گنجور

بخش ۱۸ - شیخ شمس الدین تبریزی شیخ اوحدالدین کرمانی را قدس الله سرهما دید که در هنگامه های دمشق می گردید از وی پرسید که در چه کاری گفت آفتاب را در طشت آب می بینم گفت اگر بر قفا دمل نداری چرا بر آسمانش نمی بینی

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر دوم
 

شمس تبریز دید کاوحد دین

کرده نظاره بتان آیین

در دمشق از هوای غمزه زنان

گرد هنگامه هاست طوف کنان

سر بدو برده آشکار و نهفت

گفت ای شیخ در چه کاری گفت

چشمه آفتاب می بینم

لیک در طشت آب می بینم

گفت هیهات این چه بی بصریست

راست بین باش این چه کج نظریست

بر قفا گر نه دمل است تو را

کار بهر چه مهمل است تو را

سر ز پستی به سوی بالا کن

سوی خورشید چشم خود وا کن

ذات خورشید بر فلک طالع

تو به عکسی چرا شدی قانع

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام