گنجور

 
جامی

با پدر گفت نازنین پسری

کای ز هر نیک و بد تو را خبری

چون نهم ز آستانه بیرون پای

شور و غوغا برآید از همه جای

از یمین و یسار اهل نیاز

دعوی عشق می کنند آغاز

آن یکی آه دردناک زند

جیب جان را ز درد چاک زند

وان دگر خون ز دیده افشاند

سوز دل ز آب دیده بنشاند

هر یک از درد عشق و سوز جگر

به زبان دگر دهند خبر

می ندانم چه صورت انگیزم

با که آمیزم از که پرهیزم

گفت از هر یکی بپرس جدا

کز جمالم چه ره زده ست تو را

آن یکی گفت ازان رخ ساده

رخ به خونم منقش افتاده

وان دگر گفت ازان لب میگون

چشم من پر نم است و دل پر خون

وان دگر گفت کان خط نوخیز

زد خطم بر صحیفه پرهیز

وان دگر گفت کان قد و رفتار

برده است از دلم شکیب و قرار

وان دگر گفت کان خم ابرو

ساخت پشتم ز بار عشق دو تو

وان دگر گفت ازان چه غبغب

جان شیرینم آمده ست به لب

وان دگر گفت دانه آن خال

در دلم کشت تخم رنج و ملال

وان دگر گفت ازان دو نرگس مست

دل من همچو جام باده شکست

وان دگر گفت معنی بیچون

دیدم از پرده صور بیرون

شد دلم مبتلای آن معنی

می دهم جان برای آن معنی

فارغ از زلف و غافل از رویم

می ندانم چه چیز می جویم

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عنصری

چون بیامد بوعده بر سامند

آن کنیزک سبک زبام بلند

برسن سوی او فرود آمد

گفتی از جنبشش درود آمد

جان سامند را بلوس گرفت

[...]

مسعود سعد سلمان

چیست آن کاتشش زدوده چو آب

چو گهر روشن و چو لؤلؤ ناب

نیست سیماب و آب و هست درو

صفوت آب و گونه سیماب

نه سطرلاب و خوبی و زشتی

[...]

ابوالفرج رونی

ثقة الملک خاص و خازن شاه

خواجه طاهر علیک عین الله

به قدوم عزیز لوهاور

مصر کرد و ز مصر بیش به جاه

نور او نور یوسف چاهی است

[...]

سنایی

ابتدای سخن به نام خداست

آنکه بی‌مثل و شبه و بی‌همتاست

خالق الخلق و باعث الاموات

عالم الغیب سامع الاصوات

ذات بیچونش را بدایت نیست

[...]

وطواط

الترصیع مع التجنیس

تجنیس تام

تجنیس تاقص

تجنیس الزاید و المزید

تجنیس المرکب

[...]