گنجور

 
جمال‌الدین عبدالرزاق

سگ به از مردم سپاهانست

بوفاق و وفا و پویه و دم

آنچنان مدخلان دون همت

همه از عالم مروت گم

همه درنده پوستین چون سگ

همه مردم گزای چون کژدم

زن و فرزندشان و یکجو زر

دل و جانشان و یکدرم گندم

این چه بخلست و این چه امساکست

هم عقی الله سگی مردم قم

بچه بتوان شناخت خر زایشان

بدرازی گوش و گردی سم

بس دریغ آیدم چنین شهری

بگروهی همه چو در دی خم

مردمی اندرو مجوی ازانک

همه چیزی دراوست جز مردم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
رودکی

از تو خالی نگارخانهٔ جم

فرش دیبا فگنده بر بجکم

عنصری

از گهر گرد کردن بفخم

نه گهر چید هیچکس نه درم

مسعود سعد سلمان

نیست گشت از هوای خود عالم

جز به مدح تو بر نیارد دلم

حشمتت در جهان فکند آواز

همتت بر فلک نهاد قدم

محمدت را ستوده رای تو جفت

[...]

مشاهدهٔ ۵ مورد هم آهنگ دیگر از مسعود سعد سلمان
ابوالفرج رونی

موکب جشن خاص شاه عجم

اندر آمد به ساحت عالم

چتر میمون ماه پیکر او

سایه گسترده بر بنی آدم

پی آن بر ملک مبارک باد

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از ابوالفرج رونی
سنایی

دوش چون صبح بر کشید علم

شد جهان از نسیم او خرم

روشنی آمد از عدم به وجود

تیرگی از وجود شد به عدم

شب دیجور شد ز روز جدا

[...]

مشاهدهٔ بیش از ۱۳۳ مورد هم آهنگ دیگر از سنایی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه