گنجور

 
جمال‌الدین عبدالرزاق

امروز بتم بطبع خود نیست

با ما سخنش بنیک و بد نیست

دلبر ز برم براند و آن کیست

کانداخته چنین لگد نیست

یکبوسه ازو بخواستم گفت

بس دل که درو بسی خرد نیست

کوچک دهنش بدید نتوان

چون بوسه دهم برانکه خود نیست

هرگز ندهد نشان ز شادی

هرکو بغم تو نامزد نیست

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عراقی

چیزی که وجود او بخود نیست

هستیش نهادن از خرد نیست

شاه نعمت‌الله ولی

آن وتر که غیر او احد نیست

اصل عدد است و از عدد نیست

گر دیدهٔ احولی دو بیند

چشمش بنگر که بی رمد نیست

هر هست که نیستی پذیرد

[...]

جامی

بی عشق نشان ز نیک و بد نیست

چیزی که ز عشق نیست خود نیست

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه