ای بانصاف خواجه آفاق
وی بتحقیق از بزرگان طاق
عدل تو دیو ظلم را لاحول
جود تو زهر فقر را تریاق
ملکی در جهان شرع رسول
پیش تو عقل و عرف چون دووشاق
گویند اقصی القضاه رکن الدین
گر کنی سنگرا تو استنطاق
نیست اندر همه بسیط زمین
مثل تو خواجه علی الاطلاق
ور کسی را نباشد این باور
گو خراسانت آنک اینت عراق
همتت بر دو کون در یکدم
چار تکبیر گفته و سه طلاق
در فضای جهان بشرق و بغرب
سایه عدل تو کشیده رواق
در بر فهم و خاطرتیزت
کند سیر آمدند برق و براق
عقل و کلک از برای مدحت تو
بسته اند و گشاده نطق و نطاق
نه چو تو عالمی است در عالم
نه چو تو حاکمی است در آفاق
عدل چون در گهت نیافت پناه
شرع چون مسندت ندید و ثاق
هر ذخیره که مهر در دل کان
کرد پنهان زخشیه الانفاق
دست جودت چنان برافشاندست
کز جهان برد خشیه الاملاق
عهد کردست چرخ با رایت
که نماید همیشه با تو وفاق
گرچه اندر خضیب دارد چرخ
نشکند عهد چون کند میثاق
ابر اگر لاف جود با تو زند
زندش برق در دهان مزراق
گر کند پیروی جاه تو وهم
متعذر شود بر او الحاق
ور مجسم شود بزرگی تو
ساق عرشش کجا رسد برساق
شمه از روایح کرمت
نسختست از مکارم الاخلاق
هزل در طبع تو نیافت مجال
راست چونانکه در طلاق عناق
قلم تو چو لوح محفوظست
که مقسم شود بدو ارزاق
جان روح القدس بمغز خرد
کند از بوی خاقت استنشاق
جاه تو در ترقیی است که هست
سدره المنتهی بدو مشتاق
عدل عام تو ربع مسکو نرا
الف و لام شد در استغراق
گشت کوتاه دست ظلم چنانک
باز پس جست آتش از حراق
زود خرچنگ بینی و فرزین
که نهند ا زتو کجروی بر طالق
مسند تو چو کرد رای قضا
گفت شرعش بلی الیک مساق
والله ار در چهار بالش شرع
کس نشیند چو تو باستحقاق
خالی از قصد و میل و حرص و طمع
فارغ از کبر وبخل و حقد و نفاق
هست آن عاطفت بر اطفالت
کز پدر کس نبیند آن اشفاق
نبود چوشکوار تر از عدل
هرکه را لذتش بمذاق
شاخ بی اعتدال فصل بهار
نتواند که پرورد اوراق
عصمتت در کنار پروردست
داشته حفظ ایزدیت یتاق
روز حکمت که سوی مسند تو
خیره ماند ز هیبتت احداق
می بر آید ز منکران اقرا ر
زود بی اختیار همچو فواق
جون بغایت رسید کار ستم
قلم ظلم گشت یار چماق
نور عدل تو ناگهان بگرفت
همه روی زمین ز سبع طباق
نفس صبحدم گشاده شود
چون افق از شفق گرفت خناق
نقمت و نعمتت بدشمن و دوست
می نهد غل و طرق بر اعناق
مدحت تو بنلت فکرمرا
خطبه کرد و سخات داد صداق
هر نتیجه که زاید و نبود
در مدیح تو عاق باشد عاق
باد قربان تو عدو ورچه
نسزد خوگ فدیه اسحاق
تا بنازند مفلسان بدرم
تا بنالند عاشقان ز فراق
باد جود تو عدت مفلس
روز خصم تو چون شب عشاق
ماه جاه تو بی افول و غروب
بدر قدر تو بی خسوف و محاق
شادمان بالغدو جاه و الاصال
کامران بالعشی و الاشراق
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره ستایش شخصیت و ویژگیهای برجسته فردی به نام خواجه است. شاعر به توصیف عدالت، بخشندگی و احترام او پرداخته و بیان میکند که او در میان انسانها از دیگران برتر و منحصر به فرد است. نویسنده ویژگیهای مثبت او را با تصاویری از عدل و کرامت او به نمایش میگذارد و به تاثیر مثبت او بر جامعه و انسانها اشاره میکند. همچنین، مظاهر ظلم و فساد را نسبت به عدالت خواجه ناپایدار میداند و او را مورد ستایش قرار میدهد. در کلیت، این شعر به تمجید از شخصیت توانا و عادل خواجه و نقش مثبت او در زندگی دیگران میپردازد.
هوش مصنوعی: ای بزرگوار با انصاف، تو در واقع از بزرگترین افراد زمان خود هستی.
هوش مصنوعی: عدالت تو، قدرت ظلم را ناتوان کرده و بخشش تو، زهر فقر را مداوا میکند.
هوش مصنوعی: در دنیا، در نظر و تشخیص شرع پیامبر، عقل و عرف مانند دو سو پای خود را نشان میدهند.
هوش مصنوعی: میگویند قاضی بزرگ دین اگر تُند صحبت کنی و او را به چالش بکشانی، به طوری که او از تو بازجویی کند، ممکن است از موقعیتش خارج شود.
هوش مصنوعی: در سرتاسر زمین هیچ کس مانند تو، ای استاد بزرگ، وجود ندارد.
هوش مصنوعی: اگر کسی به این باور نرسد، بگو خراسان تو همین جاست، اینجا عراق است.
هوش مصنوعی: با تلاش و ارادهات میتوانی در یک لحظه به هدفهایت دست یابی و کارهای بزرگ انجام دهی. در این لحظه، همزمان میتوانی به چیزهای ارزشمند و مهمی اشاره کنی.
هوش مصنوعی: در تمام دنیا، در شرق و غرب آن، سایه عدالت تو گسترده و سایهاش بر همه چیز افتاده است.
هوش مصنوعی: بر افکار و خاطرت تاثیر میگذارد، همانطور که برق و نور سریع و ناگهانی میآیند.
هوش مصنوعی: عقل و نیرنگ از برای ستایش تو خاموش شدهاند و زبان و سخن برای تو به آسانی گشوده شده است.
هوش مصنوعی: در این جهان هیچ موجودی به عظمت و شخصیت تو وجود ندارد و هیچ حاکمی به اندازه تو قدرت و نفوذ ندارد.
هوش مصنوعی: زمانی که عدالت در محضر تو پناهی نیابد و قوانین شرع را در جایگاه تو نبیند، چه باید کرد؟
هوش مصنوعی: هر چیزی که با محبت در دل انسان جمع شده و به طور پنهانی از آن خرج میشود.
هوش مصنوعی: دست بخشش تو آنقدر گسترده و فراوان است که از دنیا نگرانی و ترس از فقر را برداشته است.
هوش مصنوعی: آسمان با پرچمت پیمان بسته که همیشه با تو همراهي و همگوني داشته باشد.
هوش مصنوعی: هرچند که در دنیای پر فراز و نشیب، چرخ روزگار ممکن است سختیها و مشکلاتی ایجاد کند، اما اگر عهد و پیمان محکم باشد، آن مشکلات نمیتوانند درستی آن را زیر سوال ببرند.
هوش مصنوعی: اگر ابر به ناز و ادعا از بخشش و generosity سخن بگوید، باید احتیاط کند که ممکن است در واقع نتواند چیزی را در اختیار بگذارد و در این صورت، فقط صدای رعد و برق به گوش خواهد رسید و اثر واقعی نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: اگر کسی به جهل و نادانی تو پیروی کند، فهم و درک او به شدت دشوار و غیرممکن خواهد شد.
هوش مصنوعی: اگر بزرگی و عظمت تو به حقیقت نمایان شود، دیگر پایگاه عرش هم در مقایسه با تو چه جایگاهی خواهد داشت؟
هوش مصنوعی: بخش کوچکی از ویژگیهای عطرها و بوی خوش کرامت و سخاوت تو را که دارای فضیلتهای اخلاقی است، نشان میدهد.
هوش مصنوعی: در طبع تو جایی برای شوخی و بیمُهری نیست، مثل اینکه در جدایی عشق، فضایی برای آشتی وجود ندارد.
هوش مصنوعی: قلم تو مانند لوح محفوظ است که از آن، روزیها تقسیم میشود.
هوش مصنوعی: روح القدس جان را با بوی خوش تو سیراب میکند و به عمق عقلمان نفوذ میکند.
هوش مصنوعی: مقام تو در پیشرفت و رشد، به اندازهای است که سدره المنتهی (مرز آسمان و زمین) به آن علاقهمند و مشتاق است.
هوش مصنوعی: در عدالت عمومی تو، بخش وسیع مسکو به نوعی مستغرق و درگیر شده است.
هوش مصنوعی: دست ظلم به اندازهای کوتاه شد که مانند شعلهای که از آتش بلند میشود، به عقب برگشت.
هوش مصنوعی: زود باش و سریع عمل کن، زیرا اگر مدتی را هدر بدهی، دیگران ممکن است به تو آسیب بزنند یا به خودشان آسیب بزنند.
هوش مصنوعی: زمانی که تقدیر تصمیم خود را گرفت، گفت که قانون الهی آن را تأیید میکند و تو به سوی آن هدایت میشوی.
هوش مصنوعی: به خدا قسم، اگر کسی بر چهار بالش بنشیند، به اندازه تو شایستگی نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: انسانی را تصور کن که هیچ انگیزهای برای خواستن یا داشتن چیزی ندارد و از رذایل اخلاقی مانند تکبر، حسد، و نیرنگ دور است. او از وابستگیهای منفی و احساسات آزاردهنده آزاد است و زندگیاش را با سادگی و آرامش میگذراند.
هوش مصنوعی: عاطفهای که تو نسبت به فرزندانت داری، از سوی هیچ پدری قابل مشاهده نیست.
هوش مصنوعی: هیچ چیز بهاندازهی عدالت لذتبخش نیست.
هوش مصنوعی: درختانی که در فصل بهار به خوبی رشد نمیکنند، نمیتوانند برگهای خود را پرورش دهند.
هوش مصنوعی: عصمت و پاکی تو در کنار خداوند حفظ شده است و خداوند به خوبی از تو نگهداری میکند.
هوش مصنوعی: روز حکمت، زمانی که همه نگاهها به عظمت و شکوه تو خیره مانده بود.
هوش مصنوعی: از کسانی که منکر هستند، بدون اختیار و به سرعت حقیقتی بیرون میآید، مانند حالتی که فرد ناگهان به شدت دچار فریاد یا هیجان میشود.
هوش مصنوعی: به دلیل شدت ظلم و ستم، عدالت به کلی کنار گذاشته شده و ظلم و زورگویی همهجا حاکم شده است.
هوش مصنوعی: نور عدالت تو بهسرعت همهجا را فراگرفت و زمین را از صفات وحشیانه پاک کرد.
هوش مصنوعی: نفس صبحگاهی به طرز چشمگیری باز میشود، مانند اینکه افق به خاطر نور غروب یک حالت خفهکننده به خود گرفته است.
هوش مصنوعی: خودت را از دشمن و دوست برحذر داشته و در زندگیات بدان که نعمت و عذاب تو هر دو نشانهای از قدرت الهی هستند که بر گردن همه قرار دارد.
هوش مصنوعی: ستایش تو به قدری بر افکارم تأثیر گذاشت که تمام احساسات و افکارم را به سخنرانی واداشت و به من جرأت داد تا از تو درخواست کنم.
هوش مصنوعی: هر چیزی که به حمد و ستایش تو به وجود آید و در عین حال فاقد ارزش باشد، در حقیقت بیمعنا و بیاعتبار است.
هوش مصنوعی: باد به خاطر تو قربانی میشود، چه برسد به دشمنی که مانند اسحاق فدای تو شود.
هوش مصنوعی: مفلسان به فقر و بیپولی خود میبالند و عاشقان به خاطر دلتنگی و جدایی ناله و فریاد میکنند.
هوش مصنوعی: در روز دشواری، بخشش و generosity تو به کمک بینواها میآید، همانطور که شبهای عاشقان به شبهایی تاریک و پر از عشق شباهت دارد.
هوش مصنوعی: ماه زیبای تو همیشه در اوج است و هرگز غروب نمیکند، و مانند ستارهای درخشان، قدر تو هیچگاه کم نمیشود و هیچگاه به کاهشی نمیرسد.
هوش مصنوعی: شادی و خوشبختی در زندگی به موفقیتهای فردی و اصالت انسان بستگی دارد و در پایان روز و هنگام صبح، این ویژگیها را در وجود خود احساس میکنیم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
عضدالدوله آنکه دولت حق
دست او کرده بر جهان مطلق
دو دو عالم یکی کند صادق
سه سه منزل یکی کند عاشق
دوش سرمست آمدم به وثاق
با حریفی همه وفا و وفاق
دیدم از باقی پرندوشین
شیشهای نیمه بر کنارهٔ طاق
می چون عهد دوستان به صفا
[...]
و أنت لما ولدت اشرقت ال
ارض و ضاءت بنورک الافق
فنحن فی ذلک الضیاء و فی ال
بنور و سبل الرّشاد نحترق
طرفه معشوق و گونة عاشق
از درون صامت از برون ناطق
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.