تا کی اندر طلبت دل به جهان در گردد
بی سرو پا شده چون حلقه به هر در گردد
شمع سان جان من از هجر لب شیرینت
چون بگرید ز سر سوز منوّر گردد
مهر روی تو در آیینه دل هست چنانک
صورت مهر در آیینه مصوّر گردد
چون خیال لب و دندان تو در چشم آید
اشک چشمم همه چون لعل و چو گوهر گردد
قد تو بخت بلند است چو گیرم به برش
با قد بخت قدم راست برابر گردد
اگر آبی ز دهانت به زمین اندازی
خاک از لطف لبت چشمه کوثر گردد
بکشم محنت هجران تو بر گردن جان
تا مگر دولت وصل تو میسّر گردد
عشق پنهان نتوان داشت محال است محال
کآتش اندر جگر سوخته مضمر گردد
هم ز دست غمت از پای درآید چو جلال
هر که او را هوس وصل تو در سر گردد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به شدت از دوری محبوبش رنج میبرد و احساسات خود را به تصویر میکشد. او به جستجوی محبوب ادامه میدهد و به مانند شمعی که از هجران میسوزد، دچار درد و گداز است. عشق او چنان عمیق است که در دلش تصویری جاودانه از محبوبش دارد و اشکهایش به مانند جواهراتی قیمتی میدرخشند. او از لحظهای که با محبوبش قرار بگیرد، خوشبختی خود را میبیند و حتی اشاره میکند که محبت محبوب میتواند خاک را به چشمهای زنده بدل کند. عشق و دوری او غیرقابل تحمل است و او میخواهد تا زمانی که به وصال محبوب برسد، تحمل کند. در نهایت، شاعر به این واقعیت میرسد که عشق پنهانی نمیتواند باقی بماند و هر که به یاد محبوبش باشد، از غم رهایی ندارد.
هوش مصنوعی: تا کی باید دل در جستجوی تو در این دنیا سرگردان باشد؟ آن قدر بیسر و پا شدهام که مانند حلقهای در هر درگاهی میچرخم.
هوش مصنوعی: جان من همچون شمعی است که از دوری لب شیرینت میگرید، و این اشکها باعث میشود که نورم بیشتر شود.
هوش مصنوعی: تصویر زیبایی از چهره تو در دل من وجود دارد، به همان شکلی که چهره ماه در آیینه منعکس میشود.
هوش مصنوعی: وقتی به یاد لبها و دندانهای تو میافتم، اشکهای چشمانم مانند لعل و جواهر میشوند.
هوش مصنوعی: قد و قامت تو بسیار زیبا و بلند است؛ اگر به آغوشم درآیی، بخت و شانس من هم به مانند قد تو راست و درست خواهد شد.
هوش مصنوعی: اگر ذرهای از آبی که از دهان تو میریزد به زمین بیفتد، خاک با نعمت لبخند تو تبدیل به چشمه کوثر میشود.
هوش مصنوعی: اگر برای دوری تو رنج بکشم و سختیها را تحمل کنم، شاید این زحمتها باعث شود که به وصال تو دست یابم.
هوش مصنوعی: عشق پنهان نمیتواند وجود داشته باشد، زیرا غیرممکن است که آتش در دل سوختهای پنهان بماند.
هوش مصنوعی: هر که به خاطر عشق تو دچار غم و اندوه شود، ناخواسته و بدون اختیار، از پا درمیآید؛ چون جلال و عظمت تو به قدری است که هیچکس نمیتواند در برابرش تاب بیاورد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ایکه خورشید ز رای تو منور گردد
عالم از نفحه خلق تو معطر گردد
خواجه شرق امین الدین صالح که فلک
پیش فرمان تو خم گیرد و چنبر گردد
جرم خورشید اگر از دل تو نور برد
[...]
هرکه را غیبتی از خویش میسر گردد
در مقام ملکش خانه مقرر گردد
جان صافی تو، زآلایش تن، تیره شده ست
هرچه روشن بود، از خاک مکدر گردد
پری و دیوتو، حرص و غضب غالب توست
[...]
اگرم باز ملاقات میسّر گردد
بخت باز آید و ادبار ز من برگردد
گرچه با هم چو منی وصلِ تو از رویِ قیاس
صورتی نیست که در عقل مصوّر گردد
هم بکوشم که به هر گاه که یک روی کنند
[...]
ای که از خاک درت دیده منور گردد
وصف روحت چو کنم، روح معطر گردد
دیده در زیر قدمهات نمی گرید، از آن
که مبادا کف پای تو به خون تر گردد
گوش بگرفت، چو بشنید رقیبت سخنم
[...]
فکر رایت کنم اندیشه منور گردد
یاد خلقت کنم انفاس معطر گردد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.