من بنده آن قامت و بالا و میانم
من عاشق و شوریده و شیدای فلانم
من واله عیّاری آن نرگس مستم
حیران خرامیدن آن سرو روانم
ای عمر گرامی! خبرت نیست که بی تو
عمری به چه خونابه دل می گذرانم؟
احوال مرا هر که در آفاق شنیدند
وان بخت ندارم که به گوش تو رسانم
یک روز به بالین من خسته قدم نه
بنگر که ز تیمار فراقت به چه سانم
نی صبر که بی روی تو یک دم بنشینم
نی بخت که در پهلوی خویشت بنشانم
از شوق تو صد بوسه زنم بر دهن خویش
هرگاه که نام تو برآید به زبانم
ابروی تو با غمزه خلایق چو ببینند
دانند که من کشته آن تیر و کمانم
خواهم که درآییم من و تو به سماعی
تو دست برافشانی و من جان بفشانم
از پرتو رخسار تو ای شمع جهانسوز
آتشکده ای ساخته ای بر دل و جانم
جورت بکشم تا ز وجودم رمقی هست
ورتاب و توانم نبود تا بتوانم
از من ببریدی و نه این بود امیدم
از عهد بگشتی و نه این بود گمانم
مشنو که جلال از تو بپیچد سر مویی
یک موی تو بهتر ز همه ملک جهانم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر نمایانگر عشق عمیق و شیدایی گوینده نسبت به معشوقش است. او خود را عاشق و دیوانهای توصیف میکند که از دوری معشوق رنج میبرد و هر لحظه بیتابی میکند. او میگوید که در absence معشوق، طعم زندگی برایش تلخ و سخت شده است و هیچ صبری برای دوری او ندارد. گوینده آرزو دارد که روزی معشوق نزد او بیاید تا ببیند که او چگونه در سوگ او به سر میبرد. او همچنین اشاره میکند که زیبایی معشوقش از هر چیز دیگری در دنیا ارزشمندتر است و او تمام وجودش را فدای عشقش میکند. شعر بر احساسات شدید و عشق عمیق تأکید دارد و نشان دهنده نیاز شدید او به دیدار معشوق است.
هوش مصنوعی: من عاشق آن اندام و ویژگیهایت هستم و به شدت جذب تو شدهام.
هوش مصنوعی: من عاشق و شیفتهی زیبایی آن نرگس مغرور هستم و از دیدن زیبایی آن سرو بلند و دلانگیز، حیران و غرق در شگفتی میشوم.
هوش مصنوعی: عمر عزیزم! نمیدانی که بی حضور تو چگونه با دلی خونین و پر از غم روزها را سپری میکنم؟
هوش مصنوعی: هر کسی که احوال مرا در دنیا شنیده، بخت من یاری نکرده تا این حرفها را به گوش تو برسانم.
هوش مصنوعی: یک روز به بالین من بیا و نگاهی به حال من نکن، که از درد دوری تو به چه حال و روزی افتادهام.
هوش مصنوعی: نه طاقت دارم که بدون دیدن تو یک لحظه استراحت کنم و نه بخت و شانس آنقدر به من روی خوش نشان میدهند که بتوانم در کنار خودم آرام بگیرم.
هوش مصنوعی: از روی عشق تو، هر بار که نام تو به زبانم میآید، صد بوسه بر لبان خود میزنم.
هوش مصنوعی: ابروی تو و حرکتهای ناز و غمزهات، وقتی که مردم آن را ببینند، متوجه میشوند که من از تیر و کمان عشق تو به شدت آسیب دیدهام.
هوش مصنوعی: میخواهم که من و تو در یک جشن و شادی با هم باشیم، تو دستهایت را بالا ببری و من جان خود را برای این لحظه هدیه کنم.
هوش مصنوعی: چهره زیبا و درخشان تو همچون شمعی است که شعلههایش برای دل و جان من آتشکدهای برپا کرده است.
هوش مصنوعی: میگویم هر گونهای که بخواهی، تحمل میکنم، اما اگر من از لحاظ جسمی و روحی تضعیف شوم، دیگر نیازی به من نخواهی داشت.
هوش مصنوعی: میخواستم زمانی را با تو بگذرانم و انتظار نداشتم که از من دور شوی. زمانی که با هم بودیم، فکر نمیکردم که روزی به اینجا برسیم.
هوش مصنوعی: نشنو که زیبایی و جلال تو ممکن است کم شود، زیرا یک تار موی تو برای من از تمامی پادشاهیهای جهان گرانقدرتر است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هر گه که به تو در نگرم خیره بمانم
من روی تو را ای بت مانند ندانم
هر گه که برآیی به سر کو به تماشا
خواهم که دل و دیده و جان بر تو فشانم
هجرانت دمار از من بیچاره برآورد
[...]
جانا ز غم عشق تو امروز چنانم
کاندر خم زلف تو توان کرد نهانم
بر چهره عیان گشت به یکبار ضمیرم
وز دیده نهان کرد به یکبار نشانم
زین بیش ممان در غم خویشم که از این پس
[...]
چون آینه رازنما باشد جانم
تانم که نگویم نتوانم که ندانم
از جسم گریزان شدم از روح بپرهیز
سوگند ندانم نه از اینم نه از آنم
ای طالب بو بردن شرط است به مردن
[...]
ماهی رود و من همه شب خواب ندانم
وه این چه حیات است که من می گذرانم
گفتی که «چسانی، ز غمم باز نگویی؟»
من با تو چه گویم، چو ندانم که چسانم؟
یک شب ز رخ خویش چراغیم کرم کن
[...]
درهجر تو درمان دل خسته ندانم
زان پیش که روزی به غمت میگذرانم
گفتی که: به وصلم برسی زود، مخور غم
آری، برسم، گر ز غمت زنده بمانم
بر من ز دلست این همه، کو قوت پایی؟
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.