لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
جلال عضد

حدیث عشق میسّر کجا شود به کتابت

که نام عشق بسوزد سر قلم ز مهابت

زهی سعادت آن کس که پای بند کسی شد

بریده از همه پیوند و خویش و اهل و قرابت

به شب رسید دگر بار روزم از غم هجران

بسان تیغ شود موی بر تنم ز صلابت

برآر کامم از آن لعل بی کرشمه و ابرو

که خود سؤال گدا را چه حاجت است کتابت

دهد فروغ جمال جهان فروز تو هر روز

جهان فروزی خود را به آفتاب نیابت

میان عاشق و معشوق شهوتی ست نظر را

کز آب دیده خونین کنند غسل جنابت

جلال اگرچه همیشه دعای وصل تو خواند

ولی چه سود که مقرون نمی شود به اجابت

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
آشفتهٔ شیرازی

مرا حدیث شکفتی است در کمال غرابت

که از گدای طریقت بشه رسید مهابت

بکوی عشق عجب میکنی زعجز سلاطین

گدای او بشه از عجز کرده شد زغرابت

نثار خاک در دوست میکند دو جهانرا

[...]

صامت بروجردی

شوم فدای تن بی‌کفن به روی ترابت

به خواب جان برادر که گشته موسوم خوابت

پی وداع تو با اشک و آه آمده زینب

ز من بپرس که خواهر که برده است نقابت

اگر کفن ننهادم به پیکر تو و رفتم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه