چنان به وصل توأم از میان جان مشتاق
که هست مرده بیچاره بر روان مشتاق
اگرچه دوست چنان نیست با من مسکین
به وصل دوست ز جان و دلم همان مشتاق
به روی دوست چه گویم چگونه مشتاقم
چنانکه بلبل بی دل به گلستان مشتاق
من از جهان به تو مشتاقم ای پری رخسار
وگرچه نیست تو را دل به دوستان مشتاق
منم به جان تو جانا که نیست خاطر من
به هیچکس بجز از دوست در جهان مشتاق
وصال کعبه مقصود ار اتّفاق افتد
به جان تو بدواند به سر روان مشتاق
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر احساس عمیق و طاقتفرسای خود را نسبت به محبوبش بیان میکند. او با بیتابی از عشق و اشتیاق به وصل معشوق میگوید و خود را به مردهای تشبیه میکند که بدون او زندگی نمیکند. همچنین، عشق او به محبوب به قدری شدید است که حتی اگر محبوب به او توجهی نداشته باشد، او همچنان عاشق است. شاعر خود را مانند بلبل در باغی زیبا توصیف میکند که فقط به گلهای محبوبش میاندیشد. او عشق به معشوق را بالاتر از هرگونه وابستگی دیگر در دنیا میداند و در نهایت، وصال به محبوب را به عنوان هدفی مقدس و ارزشمند میستاید.
هوش مصنوعی: من به وصل تو آنچنان مشتاقم که گویی از جان خود به تو پیوستهام، مثل مردهای که در آرزوی حیات و وصالی دوباره است.
هوش مصنوعی: علیرغم اینکه دوستی از نظر من وضعیتی غیرقابل دسترس دارد، اما من به عشق او و به خاطر دوستیاش از جان و دلم مشتاق هستم.
هوش مصنوعی: من نمیدانم چگونه احساساتم را نسبت به دوستم بیان کنم، اما دلباختهام به او مانند بلبل دلشکستهای هستم که به باغ گل مشتاق است.
هوش مصنوعی: من به تو بسیار علاقهمندم ای زیبای دلربا، گرچه در دل دوستان دیگر هیچ اشتیاقی نسبت به تو وجود ندارد.
هوش مصنوعی: من برای تو، ای محبوب، زندگی میکنم و هیچ کس دیگری در دنیا برایم اهمیت ندارد، جز تو که انتظار دیدارت را میکشم.
هوش مصنوعی: اگر فرصتی برای رسیدن به کعبه پیش آید، جان تو با شوق و عشق به سوی آن خواهد رفت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
زهی به خاک درت چشم خون فشان مشتاق
به لب تو جانی و من بنده به جان مشتاق
تو می روی ز جهان و جهانیان فارغ
ستاده بر سر راهت جهان جهان مشتاق
بیا بیا که به تشریف مقدمت هستیم
[...]
زهی ز عشق جهانی تو را به جان مشتاق
من از کمال محبت جهان جهان مشتاق
نهان ز چشم بدان صورت تو را این است
که دایمم من صورت طلب به آن مشتاق
ز دست کوته خود در هوای زلف توام
[...]
چو بلبلی که بود آن بگلستان مشتاق
دلم بود بجمال تو دلستان مشتاق
جهانیان همه گر شوق بوستان دارند
مراست دیده بدیدار دوستان مشتاق
چو دیگران نیم ایدوست با وجود تو من
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.