عاشق گل کی خورد غم از سلحداران خار
خاصّه آنکس کش نباشد بی رخت صبر و قرار
از چه رو آخر برآشفتست با ما زلف تو
از سر شوریدگی جانا بسان روزگار
خاک راه او شدم دادم به دست باد هجر
آتشی در جان ما زد زان دو لعل آبدار
یا بکش تنگم به بر چون تنگ شکّر دلبرا
یا بکش در پای هجر دوست جور از ما بدار
دست وصل از ما مدار و مفکنم در پای جور
چون جهان را هست جانا بر وجود تو مدار
خلق گویندم برو ترک غم عشقش بگو
ای مسلمانان به عشق او ندارم اختیار
گل به دامان می برند از بوستان دوستان
می نمی یارم شد آنجا از جفای نوک خار
چند خون من بریزی زان دو چشم نیمه مست
چند تاب من دهی همچون دو زلف تابدار
ای دل محزون مخور زین بیش غم در کار عشق
زآنکه چندانی نمی باشد جهان را اعتبار
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و رنج عشق صحبت میکند و به احساسات عمیق خود اشاره میکند. او به زیبایی و جذابیت محبوبش (گل) و همچنین به زخمهایی که از عشق میخورد، میپردازد. شاعر میگوید که عشق او باعث شده است که زندگیاش تحت تأثیر قرار گیرد و غم و درد را تجربه کند. او از معشوقش میخواهد که یا به او نزدیک شود یا عذابی برایش فراهم کند. در نهایت، شاعر هشدار میدهد که دنیا ارزش غم و اندوه برای عشق را ندارد و باید با این احساسات کنار آمد.
هوش مصنوعی: عاشق گل هیچ وقت از دلسردی و سختیها نمیآید، به ویژه آن کسی که بدون حضور محبوبش هیچ آرامش و صبری ندارد.
هوش مصنوعی: چرا زلف تو، ای محبوب، از سر شور و شوق بر ما آشفته است، همچون روزگاری که دچار تغییر و تلاطم میشود؟
هوش مصنوعی: من به خاک راه او تبدیل شدم و آن را به دست باد هجران سپردم. این فاصله و دوری، آتشی در دل ما روشن کرده است که ناشی از آن دو دندان درخشان و زیباست.
هوش مصنوعی: محبوب، یا مرا به شدت در آغوش بگیر مانند تنگی شکر، یا به خاطر دوری و جدایی از دوستانم، بر من سختی و ظالمی کن.
هوش مصنوعی: دست ارتباط را از ما دور نگهدار و به خاطر ظلمی که به من میکنی، خود را به زمین نینداز. زیرا تمام هستی جهان به وجود تو وابسته است.
هوش مصنوعی: مردم به من میگویند که از غم عشق او دست بردار، اما ای مسلمانان، بگویید که من هیچ کنترل و اختیاری بر عشق او ندارم.
هوش مصنوعی: دوستان گلهایی را از باغچه به سینه خود میبرند، اما من نمیتوانم شراب بنوشم. در آنجا به خاطر بدیهای یک خار، دچار مشکل شدهام.
هوش مصنوعی: چند بار میخواهی از چشمان نیمه مست من خون بریزی؟ و چند بار میخواهی تاب و انگیزهای به من بدهی که همچون دو زلف درخشان و تابدار باشد؟
هوش مصنوعی: ای دل غمگین، بیشتر از این غم نخور. در عشق، ارزش این دنیا چندان زیاد نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نافه دارد زیر اندر گشاده بی شمار
لاله دارد زیر نافه در شکسته صد هزار
خانمان از رنگ و بوی او همیشه چون بهشت
روزگار از تار و پود او شکفته چون بهار
چشم زی رویش نگه کرد اندرو لاله شکفت
[...]
هر سپاهی را که چون محمود باشد شهریار
یمن باشد بر یمین ویسر باشد بریسار
تیغشان باشد چو آتش روز و شب بد خواه سوز
اسبشان باشد چوکشتی سال و مه دریا گذار
از عجایب خیمه شان با شد چو دریا وقت موج
[...]
ای خداوندان مال العتبار الاعتبار
ای خداوندان قال الاعتذار الاعتذار
پیش ازاین کاین جان عذرآورفروماند ز نطق
پیش از آن کین چشم عبرت بین فرو ماند زکار
توبه پیش آرید و نادم از گُنه کاری خویش
[...]
بار دیگر بر ستاک گلبن بی برگ و بار
افسر زرین بر آرد ابر مروارید بار
گاه مینا زینت آرد زو نگار بوستان
گاه مرجان زیور آرد زو عروس مرغزار
غنچه سازد باغ را پر گلبن از مینا و زر
[...]
ابر آذاری برآمد از کران کوهسار
باد فروردین بجنبید از میان مرغزار
این یکی گل برد سوی کوهسار از مرغزار
وان گلاب آورد سوی مرغزار از کوهسار
خاک پنداری به ماه و مشتری آبستنست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.