لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
جهان ملک خاتون

شب نیست کز غمت جگرم خون نمی‌شود

وز راه دیده‌ام همه بیرون نمی‌شود

رنگم چو کهرباست ولی از سرشک چشم

آن نیست کز فراق تو گلگون نمی‌شود

هرشب مرا به وعدهٔ وصلش دهد امید

وآن نیز هم به طالع وارون نمی‌شود

دارم قدی به سان الف در فراق تو

باور مکن که چون صفت نون نمی‌شود

آن زلف کافرش که چو افعیست پیچ پیچ

مشکل در آن که رام به افسون نمی‌شود

گفتم میسّرم شود ای دوست روز وصل

تدبیر و چاره چیست کنون چون نمی‌شود

ای دل غم جهان تو از این بیشتر مخور

چون اقتضای دور دگرگون نمی‌شود

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
جلال عضد

شب نیست کز غمت دل من خون نمی‌شود

وز اشک روی زردم گلگون نمی‌شود

از پا درآمدیم ز دست غمت ولیک

از سر هوای عشق تو بیرون نمی‌شود

گفتم که بی‌جمال تو روزم به سر شود

[...]

خیالی بخارایی

ما را ز سر خیال تو بیرون نمی‌شود

عهدی که هست با تو دگرگون نمی‌شود

سر می‌نهم به پای خیالت ولی چه سود

بی‌روی بخت کار به سر چون نمی‌شود

عاقل نباشد آنکه به لیلی‌وَشی چو تو

[...]

بیدل دهلوی

دون طبع قدرش از هوس افزون نمی‌شود

خاک به بباد تاخته‌گردون نمی‌شود

دل خون‌کنید و ساغر رنگ وفا زنید

برک طرب به جامهٔ گلگون نمی‌شود

جایی‌که عشق ممتحن درد الفت است

[...]

جیحون یزدی

میرا بنظم کس زمن افزون نمی شود

کافزون ازین صتاعت و مضمون نمی شود

هرکس زیزد خیزد جیحون نمی شود

باران تمام لؤلؤ مکنون نمی شود

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه