نگارا بر من مسکین نظر کن
ز آب چشم مظلومان حذر کن
الا ای باد صبح ار می توانی
نگارم را ز حال ما خبر کن
بگو ای سرو ناز بوستانی
ز لطفت یک زمان بر ما گذر کن
دلا در دام عشق او اسیری
مرادت بر نمی آید سفر کن
سفر کردن دوای درد عشقست
برو یا عشق او از سر بدر کن
سنان غمزه اش خونریزتر گشت
توانی جان و دل پیشش سپر کن
غم هجرانش چون استاد عشقست
بیا دل قصّه عشقش ز بر کن
تو تا کی در جهان سرگشته گردی
برو دستی در آن آر و کمر کن
ز سودا زود در زلفش درآویز
شکنج طره اش زیر و زبر کن
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر از زبان یک عاشق ناله و فریاد کرده و از محبوب خود میخواهد که به او نگاهی بیندازد و از حال او باخبر شود. او از باد صبح میخواهد که خبر از حالش را به محبوب برساند و از او درخواست میکند که با لطافت خود به او سر بزند. این عاشق به حال خود میپردازد و میگوید که در دام عشق اسیر شده است و باید از این عشق سفر کند تا دردش را تسکین دهد. او میفهمد که غم هجران محبوبش عمیقتر از هر درد دیگری است و پیشنهاد میدهد که به جای سرگشتگی در دنیا، به عشقش بپردازد و با زلف محبوبش آشنا شود. در نهایت توصیه میکند که به عشق خود نزدیک شود و از زیباییهای آن بهرهبرداری کند.
هوش مصنوعی: ای محبوب، بر من که مسکین هستم نظر افکن و از رنج و درد دل مظلومان پرهیز کن.
هوش مصنوعی: ای باد صبح، اگر امکانش هست، حالت ما را به معشوقم بگو.
هوش مصنوعی: ای سرو لطیف و زیبا، از میان باغ بگذری و بر ما نگاهی بیفکنی.
هوش مصنوعی: ای دل، تو در چنگال عشق او گرفتار شدهای و به آرزویت نمیرسی، پس بهتر است که سفر کنی و از این وضعیت خارج شوی.
هوش مصنوعی: سفر کردن راهی است برای درمان درد ناشی از عشق، پس یا به سفر برو یا عشق او را فراموش کن.
هوش مصنوعی: نگاه نافذ و فریبندهاش باعث میشود درد و غم بیشتری احساس کنم؛ آیا میتوانی جان و دل خود را در برابر او فدای کنی؟
هوش مصنوعی: غم جدایی او مانند معلم عشق است، بیا و دل را با داستان عشقش پر کن.
هوش مصنوعی: تا کی میخواهی در این دنیا سرگردان باشی؟ بهتر است که عملکردی و تلاشی برای تغییر وضعیت خود بکنی.
هوش مصنوعی: سر خود را در زلف معشوق حل کن و به ویژه لایههای زیبای موهایش را به هم بریز.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مرا گوید به آتش بر گذر کن
جهان را از تن پاکت خبر کن
غلاما خیز و ساقی را خبر کن
که جیش شب گذشت و باده در کن
چو مستان خفته انداز بادهٔ شام
صبوحی لعلشان صبح و سحر کن
به باغ صبح در هنگام نوروز
[...]
مگو شکر، حکایت مختصر کن
چو گفتی سوی خوزستان گذر کن
ازین تاریکدان خیز و گذر کن
بدار الملک ربّانی سفر کن
ز ابروی هلالی پرده بر کن
من دیوانه را دیوانه تر کن
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.