از نوا بر من قیامت رفت و کس آگاه نیست
پیش محفل جز بم و زیر و مقام و راه نیست
در نهادم عشق با فکر بلند آمیختند
ناتمام جاودانم کار من چون ماه نیست
لب فروبند از فغان در ساز با درد فراق
عشق تا آهی کشد از جذب خویش آگاه نیست
شعله ئی میباش و خاشاکی که پیش آید بسوز
خاکیان را در حریم زندگانی راه نیست
جره شاهینی بمرغان سرا صحبت مگیر
خیز و بال و پر گشا پرواز تو کوتاه نیست
کرم شب تاب است شاعر در شبستان وجود
در پر و بالش فروغی گاه هست و گاه نیست
در غزل اقبال احوال خودی را فاش گفت
زانکه این نو کافر از آئین دیر آگاه نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات از درد و عشق سخن میگوید و احساسات عمیق خود را بیان میکند. او به قیامت درون خویش اشاره دارد که ناشی از عشق است و هیچکس از آن خبر ندارد. شاعر اشاره میکند که عشق و اندیشه در وجودش آمیخته شده و او را در مقابل ناتمامی همچون ماه قرار داده است. او از فغان و ناراحتی خود میگوید و به این نکته توجه میکند که عشق از جذب خود آگاه نیست.
شاعر خود را به شعلهای تشبیه میکند که میتواند خاشاک را بسوزاند و به خاکیان میگوید که در حریم زندگی راهی ندارند. او از دیگران میخواهد که بال و پر خود را گسترش دهند زیرا پرواز آنها محدود نیست. در نهایت، شاعر خود را به کرم شبتاب تشبیه میکند که در وجودش نور و تاریکی وجود دارد و در غزلهایش حال و هوای خود را بیان میکند.
هوش مصنوعی: نوا و موسیقی به قدری بر من تأثیر گذاشته که مثل قیامت شده، و هیچکس از این حال من خبر ندارد. در جمع و محفل، فقط صداها و فضاهای مختلف وجود دارد، اما چیزی جز احساس عمیق من نیست.
هوش مصنوعی: در وجود من عشق و اندیشهام بهگونهای در هم آمیخته شده که هرگز تمام نمیشود؛ چرا که کار من مانند کار ماه نیست.
هوش مصنوعی: از بیان درد و رنج عشق خاموش باش. تنها با یک آه، میتوانی به عمق احساسات خود پی ببری، گرچه خودت از این جذبه و کشش آگاه نیستی.
هوش مصنوعی: شما باید مانند شعلهای باشید که میتواند هر چیزی را که به آن نزدیک میشود بسوزاند، اما برای انسانها راهی به سوی زندگی مستقیم وجود ندارد.
هوش مصنوعی: با پرندههای عادی صحبت نکن؛ برخیز و بال و پر خود را بگشا، پرواز تو محدود نیست.
هوش مصنوعی: شاعر مانند کرم شبتابی است که در تاریکی وجود، گاهی نور میتابد و گاهی خاموش میشود.
هوش مصنوعی: اقبال در شعرش به بیان حالتهای درونی و خودآگاهیاش پرداخته و به همین دلیل، به آنچه که در گذشته و آرمانهای دینی وجود داشته، انتقاد میکند. او به کسی اشاره میکند که با باورهای قدیمی آشنا نیست و به همین خاطر نمیتواند درک صحیحی از این معانی داشته باشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ایدل اندر پرده تقدیر کس را راه نیست
هیچ فهم از کشف اسرار سپهر آگاه نیست
فتنه ی گیتی مشو، زیرا که در زیر سپهر
یوسف امید اگر برجاست جز در چاه نیست
بر جوانی دل منه، چون دست فرمان فنا
[...]
زاهدِ ظاهرپرست از حالِ ما آگاه نیست
در حقِ ما هر چه گوید جایِ هیچ اکراه نیست
در طریقت هر چه پیشِ سالک آید خیرِ اوست
در صراطِ مستقیم ای دل کسی گمراه نیست
تا چه بازی رخ نماید بیدَقی خواهیم راند
[...]
دوست از حال دل آشفتگان آگاه نیست
آه کز دست غمش ما را مجال آه نیست
باد نوروزی ز گلشن میرسد لیکن چه سود
کز گل صد برگ من بوئی بدو همراه نیست
کشور دل بی حضور او خراب آباد شد
[...]
کار در دیر به غیر از جستن آن ماه نیست
کش ز اهل خانقه جستم یکی آگاه نیست
یک قدح خوردم که شد دود از دماغم سوی چرخ
چرخ گو خون خور ازین معنی که دود آه نیست
هر سفال کهنه در دیر مغان شد جام جم
[...]
زاهد ظاهر پرست از حال ما آگاه نیست
در حق ما هر چه گوید جای هیچ اکراه نیست
بر در میخانه رفتن کار یک رنگان بود
خود فروشان را به کوی می فروشان راه نیست
هر چه هست از قامت ناساز بی اندام ماست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.