گنجور

 
اقبال لاهوری
 

از همه کس کناره گیر صحبت آشنا طلب

هم ز خدا خودی طلب هم ز خودی خدا طلب

از خلش کرشمه ئی کار نمی شود تمام

عقل و دل و نگاه را جلوه جدا جدا طلب

عشق بسر کشیدن است شیشه کائنات را

جام جهان نما مجو دست جهان گشا طلب

راهروانبرهنه پا راه تمام خار زار

تا به مقام خود رسی راحله از رضا طلب

چون بکمال میرسد فقر دلیل خسروی است

مسند کیقباد را در ته بوریا طلب

پیش نگر که زندگی راه بعالمی

از سر آنچه بود و رفت در گذر انتها طلب

ضربت روزگار اگر ناله چو نی دهد تو را

بادهٔ من ز کف بنه چاره ز مومیا طلب

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سایت علامه اقبال | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ناآشنا در ‫۶ سال قبل، یک شنبه ۲۶ مهر ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۴۳ نوشته:

اینطور بهتر است
راهروان برهنه پا راه تمام خار زار
پیش نگر که زندگی راه بعالمی برد
میگوید آشنای تو خودت هستی و خدای تو
از دیگران بگذر و در آرزوی خود و خدای خود باش
در مقام رضا و استغنا ست که عشق ظهور میکند
منظور از فقر شاید که بی نیازی از غیر خداست
موفق باشید

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

merce در ‫۶ سال قبل، یک شنبه ۲۶ مهر ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۰۶ نوشته:

ناآشنای گرامی
دربیت آخری هم میگوید: اگر از دست روزگار به ناله افتاده ای، از مستی خودخواهی و منیّت دست بردار
ولی ، چاره ز مومیا طلب؟؟؟
شاید مقصود این باشد که چون مومیا شدگان جاودان شوی.
به قول دکتر ترابی : مانا در نهان سراینده
با ایزد جو تماس بگیر ، یا با ایمیل
mercedesmerce@gmail.com
با احترام

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

رضا بنابی در ‫۱۱ ماه قبل، شنبه ۳ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۵:۱۴ نوشته:

ضربت روزگار اگر ناله چو نی دهد تو را
بادهٔ من ز کف بنه چاره ز مومیا طلب
"مومیایی" در ادبیات فارسی مومیایی کردن به روش مصریان نیست بلکه نوعی درمان بیشتر در درمان شکستگی ها و گاهی برای بیماری های دیگر بکار می رفته
اقبال لاهوری غزل دیگری دارد :
من فقیرم بی نیازم مشربم این است و بس
مومیائی خواستن نتوان ، شکستن میتوان
و در میان شعرا نظامی و بیدل اشعار فراوان در این مورد دارند
چه داند استخوان نشکسته قدر مومیایی را
بیدل
توئی کز شکستم رهائی دهی
وگر بشکنی مومیائی دهی
نظامی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.