گنجور

 
اقبال لاهوری

بیا که بلبل شوریده نغمه پرداز است

عروس لاله سراپا کرشمه و ناز است

نوا ز پردهٔ غیب است ای مقام شناس

نه از گلوی غزل خوان نه از رگ ساز است

کسی که زخمه رساند به تار ساز حیات

ز من بگیر که آن بنده محرمراز است

مرا ز پردگیان جهان خبر دادند

ولی زبان نگشایم که چرخ کج باز است

سخن درشت مگو در طریق یاری کوش

که صحبت من و تو در جهان خدا ساز است

کجاست منزل این خاکدان تیره نهاد

که هر چه هست چو ریگ روان به پرواز است

تنم گلی ز خیابان جنت کشمیر

دل از حریم حجاز و نوا ز شیراز است