هر کجا حیرانم اندر چشم گریانم توئی
روی در هرکس که دارم قبلهٔ جانم توئی
گرچه در بزم دگر شبها چو شمعم در گداز
آن که هر دم میکشد از سوز پنهانم توئی
گرچه هستم موج خور در بحر شوق دیگری
آن که از وی غرقه صد گونه طوفانم توئی
گرچه خالی نیست از سوز بت دیگر دلم
آن که آتش میزند در ملک ایمانم توئی
گرچه بنیاد حضورم نیست زان مه بیقصور
جنبش افکن در بنای صبر و سامانم توئی
گرچه زان گل همچو بلبل نیستم بینالهای
غلغلافکن در جهان از آه و افغانم توئی
گرچه نمناکست زان یک دانه گوهر دیدهام
قلزمانگیز از دو چشم گوهر افشانم توئی
گرچه میآلایم از دیدار او دامان چشم
گلرخی کز عصمت او پاک دامانم، توئی
گرچه جای دیگرم در بندگی چون محتشم
آن که او را پادشاه خویش میدانم توئی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر عشق و وابستگی عمیق خود را به معشوقش بیان میکند و چهره و حضور او را در تمام حالتها و شرایط زندگیاش تجلی میدهد. او با ایهام و استعاره میگوید که حتی اگر در درد و غم باشد، یا در مواجهه با دیگران، معشوقش همیشه در قلبش حضور دارد و موجب احساسات عمیقش میشود. به رغم تمام مشکلات و چالشها، ارتباط و عشق او به معشوقش همواره در او شعلهور است و او را به زندگیاش معنی میدهد. شاعر در واقع معشوق را به عنوان منبعی از آرامش و عشق معرفی کرده و میگوید که او تنها پادشاه روح و دل اوست.
هوش مصنوعی: هر جا که ناپدید میشوم و سردرگم هستم، در چشمانم اشک جاری است و تو هستی که در هر فردی که میبینم، هدف و مقصد قلبم به حساب میآیی.
هوش مصنوعی: هرچند در مجالس دیگر مانند شمعی ذوب میشوم، اما تو همان کسی هستی که در هر لحظه دلم را با دلتنگی میسوزانی.
هوش مصنوعی: هرچند که من مانند موجی در دریای عشق دیگری هستم، اما تویی که با حضور خود من را در چالشهای مختلف عاشقانه غرق کردهای.
هوش مصنوعی: با وجود اینکه دل من از درد خالی نیست، تویی که آتش عشق را در سرزمین ایمان من روشن میکنی.
هوش مصنوعی: هرچند من بهطور طبیعی وجودی ندارم و بنای صبر و استقامتم به خاطر خودم نیست، اما تو هستی که با وجودت درم تاثیر میگذاری و حرکتی در زندگیام ایجاد میکنی.
هوش مصنوعی: اگرچه من مانند بلبل از آن گل نمیتوانم بخوانم، اما نالههایم در دنیا به صدا درآمده و از درد و اندوهم خبر میدهد؛ تو تنها دلیل این غم و نالهای.
هوش مصنوعی: هرچند چشمانت تنها یک دانه گوهر را دارند، اما من در آنها دریای پرعمق و زیبایی را میبینم که گنجینهای از احساسات را در خود نهفته است. تو همانیم که با نگاه تو، زیبایی و جاذبهات را به نمایش میگذاری.
هوش مصنوعی: با اینکه از دیدن او دلم میلرزد و چشمم به زیباییاش خیره میشود، اما به خاطر پاکی و پاکدامنیاش، من هم پاکدامن هستم و این زیبایی توست.
هوش مصنوعی: هرچند در جایی دیگر مشغول خدمت و بندگی هستم، اما تو را که برای خودم پادشاه میپندارم، بینهایت ارجمند میشمرم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خرم از درد توام زانرو که درمانم توئی
رفتی از چشمم ولی پیوسته در جانم توئی
آشکارا درد دل پیش تو گفتن روی نیست
زانکه من پروانه ام شمع شبستانم توئی
بی گل رویت اگر چون ابر گریم عیب نیست
[...]
چون نرقصد جانم از شادی که جانانم تویی
محرم دل مطلب تن مقصد جانم تویی
امشب که زیبا صنم ماه شبستانم تویی
چرخ پنداری نمیداند که مهمانم تویی
از دهان و قد و عارض ای بت حوری سرشت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.