گنجور

شمارهٔ ۹۸

 
همام تبریزی
همام تبریزی » غزلیات
 

آن نه نقشی ست که در خاطر نقاش آید

فرخ آن چشم که بر طلعت زیباش آید

گر به چشم خوش او در نگرد مستوری

زهد بگذارد و در شیوه او باش آید

حسن بسیار بود لیک زمان ها باید

تا یکی از همه خوبان به جهان فاش آید

چیست برگ گل رعنا که به رویش ماند

سرو خود کیست که در معرض بالاش آید

وصف آن لعل گهر پوش کسی را زیبد

که زبانش که تقریر گهر پاش آید

عشق ورزیدن از کار سراندازان است

این نه کاریست که از مردم خوش باش آید

چون تمنای وصالی کند از دوست همام

ای دریغا که جواب از لب او باش آید



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید