گنجور

شمارهٔ ۹۴

 
همام تبریزی
همام تبریزی » غزلیات
 

دلم ز عهدۀ عشقت برون نمی آید

به جای هر سر مویی مرا دلی باید

بهای هر سر هویت نهاده ام

معامله گر دیگری نیفزاید

مدد ز بوی تو بابد هوای فصل بهار

که چون بهشت چمن را به گل بیاراید

جانی زهی شهید تیغ تو جانها به زندگان بخشد

گدای کوی تو بر خسروان ببخشاید

به خسته یی که رساند نسیم بوی خوشت

اگر در آتش سوزان بود بیاساید

روان شود ز لیم چشمه های آب حیات

چو نام دوست مرا بر سر زبان آید

هزار بار بشستم دهن به مشک و گلاب

هنوز نام تو بردن مرا نمیشاید

نظر به روی تو کردن مسلم است آن را

که دیده را به جمالی دگر نیالاید

همام روی تو بیند چو دیده بگشاید



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن