گنجور

شمارهٔ ۹۰

 
همام تبریزی
همام تبریزی » غزلیات
 

بوسه یی را گر به جان شاید خرید

جان بباید داد روز من یزید

یافتن معشوق را چون ممکن است

از وصال امید نتوانم برید

پای اگر عاجز شود نتوان نشست

گه به پهلو که به سر خواهم دوید

تا نفس آید نشاید دم زدن

تارگی جنبد نشاید آرمید

عاشقان کعبه را در بادیه

ای بسا زحمت که می باید کشید

ساروانه را گو سرود آغاز کن

تا در اشتر غیر تسی آید پدید

باز ای مطرب حدیثخوش بساز

خرقه برکن از تن پیر و مرید

ساقیا می ده که مشتاقان هنوز

میزنند از تشنگی هل من مزید

از شراب جان مستانت همام

جرعه یی می خواست خود بویی شنید



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید