گنجور

شمارهٔ ۸۹

 
همام تبریزی
همام تبریزی » غزلیات
 

عشق از صورت او آینه جان بنمود

تا در ان آینه عکس رخ جانان بنمود

حسن او عکس جمالی ست که بیش از نظر است

عجب است این که در آیینه امکان بنمود

آب حیوان که میان ظلمات است نهان

دوست در چشمهٔ خورشید در فشان بنمود

آن صفت ها که رسیده است به گوشم ز بهشت

روی او چشم مرا روشن و آسان بنمود

زلف بر عارض او چون رقم کفر کشید

باد برداشت سر زلفش و ایمان بنمود

گفتمش جز دل من هست تو را زندانی

در شکنهای سر زلف هزاران بنمود

بر زبانم سخن نظم ثریتا میرفت

خنده زد بر سخنم رسته دندان بنمود

آن که بخشید حلاوت به لب شیرینش

در حدیثم اثری زان شکرستان بنمود

می نماید به عنایت ز سخنهای همام

آن لطافت که ز شاخ گل خندان بنمود



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید