گنجور

شمارهٔ ۷۷

 
همام تبریزی
همام تبریزی » غزلیات
 

می روی وز پی تو پیر و جوان می نگرند

به تعجب همه در صورت جان می نگرند

هست رویت گل خندان و جهانی مشتاق

همچو بلبل به تو در نعره زنان می نگرند

غیرتم هست ولی منکر حق نتوان بود

به تفرج به گل و سرو روان می نگرند

گر یکی را از نظر منع کنم می گوید

که تو هم می نگری گر دگران می نگرند

نتوان چشم کسی بست که در وی منگر

رایگان است نظر جمله جهان می نگرند

کس نداند که پری یا ملکی با مردم

در تو حیران شده خلقی به گمان می نگرند

عالمی منکر سودای هماهند ولی

زیر چشمت همه در چشم و دهان می نگرند

زاهدان نیز چو رندان همه شاهد بازند

فرق آن است که ایشان ز نهان می نگرند



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید