گنجور

شمارهٔ ۳۵

 
همام تبریزی
همام تبریزی » غزلیات
 

چشم مستانه تو آفت هشیاران است

فتنه و عربده او همه با یاران است

سر بوسیدن پای تو نه تنها مار است

این خیالیست که اندر سر بسیاران است

عارضت هست بسی تازه تر از گل برگی

که برو آمده در وقت سحر باران است

در شکن های سر زلف تو گردد دل من

وین چنین شب رویی شیوهٔ عیتاران است

گر ز حال شب ما بی خبری معذوری

خفتد را کی خبر از حالت بیماران است

هر که بر کوی تو بگذشت چنان پندارد

که مگر برگذرش رسته عطاران است

عجب از خواب تو میدارم شب تا به سحر

بر سر کوی تو فریاد گرفتاران است

گر گنه می شمری بندگی و مهر همام

کرم شاه نه از بهر گنه کاران است



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.