گنجور

شمارهٔ ۲۰۳

 
همام تبریزی
همام تبریزی » غزلیات
 

مباد دل ز هوای تو یک زمان خالی

که اعتبار ندارد تنی ز جان خالی

همای عشق تورا هست آشیان دل من

مباد سایه آن مرغ از آشیان خالی

دران جهان نبود مایه هیچ جانی را

که زاشتیاق تو باشد درین جهان خالی

ز غیرتی که مرا بر سگان کوی تو هست

کنم همیشه زمینش ز استخوان خالی

بقای روی تو بادا که عالم افروزست

اگر شود زهه و مهر آسمان خالی

به هیچ دل زبانم حلاوتی نرسد

گر از حدیث تو باشد دمی زبان خالی

کدام فایده باشد همام را ز زبان

چو باشد از سخن یار مهربان خالی



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید