گنجور

شمارهٔ ۱۸۷

 
همام تبریزی
همام تبریزی » غزلیات
 

شب دوشینه خیالت به عیادت سحری

ترسم آن لحظه که از خواب در آیی گویی

از غم تیره شب و محنت هجران چونی

بر بالین من آمد که فالان هان خبری

دادمی کام تو گر بیم رقیبم نبدی

ود که مردی ز غم عشق چو من عشوه گری

سوز و میساز که تا کام بیا بی ز لبم

که مبادا ز رقیبان به جهان در اثری

مېرمن ورز که در روی زمین نیست چو من

تا در آتش نشود عود نیابی شکری

کمر بندگیم گر ز میان بگشایی

شکری جان شکری عشوه گری خوش پسری

نیم شب واله و سرمست در آیم ز درت

در شب وصل بیندم ز دو زلفت کمری

چون شنیدم سخنش گفتم ای جان همام

خواب مستی کنم اندر بر تو تا سحری

گفت خوش باش فلان گرچه خیال است خوش است

این خیالیست که دارد به سوی من نظری



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

مجی نوشته:

مېرمن ورز که در روی زمین نیست چو من؟

کلمه ی اول مهر من هست میر من هست چی چیه؟

👆☹

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید