گنجور

شمارهٔ ۱۷۰

 
همام تبریزی
همام تبریزی » غزلیات
 

دارم امید وصل تمنتای من ببین

طبع مشوش و دل شیدای من ببین

برگ گل و بنفشه ببویم هزار بار

بر یاد روی و مویش سودای من ببین

همرنگ روی دوست گلی جستم از چمن

گل گفت رنگ چهره زیبای من ببین

گفت این چنین محالی انصاف کل نگر

بشنیدم این حدیث تو یارای من ببین

گفتم به نارون که نمانی به قامتش

بشنید سرو و گفت که بالای من ببین

آمد خیال دلبر و بالا نمود و گفت

سرو سهی وقامت همتای من ببین

شد در بنفشه زار همام و پیام داد

نزدیک دل که خیز و بیا جای من ببین

دل گفت در میان سر زلف یار خویش

باری بیا تو مسکن و مأوای من ببین



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید