گنجور

شمارهٔ ۱۶۱

 
همام تبریزی
همام تبریزی » غزلیات
 

عاشقی چیست به جان بندهٔ جانان بودن

گر لبش جان طلبد دادن و خندان بودن

سوی زلفش نظری کردن و دیدن رویش

گاه کافر شدن و گاه مسلمان بودن

هست در چشمه خورشید زرویت اثری

چون توان منکر خورشید پر ستان بودن

پر تو روی الهی چو بر انسان افتاد

رسم شد شیفت صورت خوبان بودن

با چنین روی و لب انصاف غرامت باشد

طالب جام جم و چشمهٔ حیوان بودن

گر نه روی تو بود من چه کنم باغ بهشت

نتوان بهر گل و میوه به زندان بودن

تا نسیم سر زلفت ز صبا بشنیدم

کار ما هست چو زلف تو پریشان بودن

روی بنمای که صاحب نظران مشتاقند

تا به کی زیر نقاب از همه پنهان بودن

ره نشینان سر کوی تو را همچو همام

غیرت آید نفسی همدم سلطان بودن



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید